محمدتقى نورى
512
اشرف التواريخ ( فارسي )
فلونيا : معجونى است كه از تخم شاهدانه و شيرابهء خشخاش مىساختند و بهعنوان مسكر و مسكن به كار مىرفته است . نوعى معجون مسكن و مخدر منسوب به فيلون تارسى پزشكى از معاصرين اغسطى ( آگوست ) امپراتور روم كه جهت تسكين درد دندان و دلدرد به كار مىرفته است . فيافى : جمع فيفاء ، بيابانها ق قاذورات : پليدىها ، نجاستها قاطن : ساكن ، متوطن قانى : سخت سرخ قباب : ج قبه ، گنبدها قپق ، قبق ، قباق : چوبى بلند و عظيم كه در ميان ميدانها نصب مىكنند و بر فراز آن حلقهاى از طلا يا نقره وضع نمايند و سواران از يك جانب ميدان اسب دوانيده به پاى قباق كه رسند ، همچنانكه اسب در دويدن است تير در كمان نهاده ، حواله حلقه كنند و هركس كه ، آن حلقه را بهتر زند ، حلقه از آن او باشد ، حرف زدن قدوه : پيشوا ، مقتدا قرطه : جامه قروم : بزرگان قوم قصب السبق : نى كه در زمين فرومىكنند و در اسبدوانى اول سوارى كه به آن مىرسد آن را برمىگيرد . قصب السبق بودن : غالب آمدن و سبقت و پيشى گرفتن قطان : ج قاطن ، ساكنان ، متوطنان قلّاش : بىنام و ننگ و مفلس ، تهيدست ، حيلهباز ، مكار قلاوز يا قلاووز : سوارانى كه به جهت محافظت لشكر در بيرون لشكر مىباشند ، مقدمه لشكر و راهبر قلتاق : چوب زين اسب قلزم : دريا قلف : لكههايى كه بر روى ماه و آفتاب ديده مىشود قلق : اضطراب ، بىقرارى قمه : جماعت مردم ، بالاى هرچيز ، سر هر چيز ، قامت و بدن قواد : كسى كه واسطه شهوترانى ديگران است . قويم : جمع قايم ، قائمه ، دسته شمشير يا خنجر ، ستون ، پايه ، پايههاى ستور قيتول : محلى براى استراحت اردو ، لشكرگاه ك كلاب : ج كلب ، سگها كفات : جمع كافى ، مردان كافى و باكفايت و . . . كمات : دلاوران و سپاهيان ، جمع كمى كميت : اسب سرخ يال و دمسياه ، كهر كوركا : طبل بزرگ و كلان كرياس : دربار شاه ، اندرونى كوركه : طبل بزرگ