محمدتقى نورى

505

اشرف التواريخ ( فارسي )

واژه‌نامه آ آزرم : رزم ، كارزار ، جنگ آغروق - اغرق : باروبنه آمود - آموده : آراسته ، مزين ا ابرش : زيور اسب ، رخش چپار ، ملمع ، اسبى كه بر اعضاى او نقطه‌ها باشد . مكان ابرش : آنجايى كه گياهان رنگارنگ و بسيار دارد . ابكار : دوشيزگان ، دختران اتاليق : لله ، مؤدب ، نگهبان حامى ( منصبى در دوره صفويه ) اتلال : جمع تل ، توده‌هاى خاك و ريگ ، پشته‌ها اجتباء : برگزيدن اجقال : گريز احتشاد : گرد آمدن احراق : سوزانيدن ، اذيت رساندن ، برپا كردن آتش اخترمه : غنيمت ادخار - اذخار : ذخيره كردن ، ذخيره نهادن ، انبار كردن ادمان : پيوسته و همواره و دايم كارى را كردن ؛ ادمان شرب : دائم الخمر ارباع : جمع ربع ، چهارگوشه جهان ، چهارگوشه ارتسام : فرمان بردن ، نگاشته شدن ، صورت‌پذير شدن ارتضى : گزيدن ارتياب : شك كردن ارذال : فرومايه كردن ، رذل گرديدن ارزيز : نوعى از معدنيات قلعى و سفيدرنگ ، رصاص ارعاج : بىآرام و مضطرب كردن كسى را . ارواث : جمع ورثه ، كاه‌ريزى كه پس از ريختن گندم در ظرف بماند ، سرگين ازناور ( گرجى ) : شريف و بزرگ قوم ، شجاع و دلير و پهلوان