محمدتقى نورى

468

اشرف التواريخ ( فارسي )

بهره‌ور و از كثرت شوق و فرط آرزومندى صفحه عارض گلبرگ‌گون آن دو شهزادهء و الا افسر « 1 » از اثر تقبيل پياپى مجدّر و هواى آن وادى از غبار مواكب آسمان شكوه آن دو گوهر يكتاى بحر خلافت عنبربيز گشت . پس از پرسش گرم و تفقّدات برادرانه به آرزوى بساط بوسى انجمن شهريارى عنان در عنان روانه و به جهت شگون و اقبال از دروازهء سمت شمال كه به « دروازه شمران » اشتهار دارد به فرخندگى و فيروزى داخل دار الخلافه و از گرد راه به تقبيل بساط ( 190 ب ) عدالت مناط پادشاه خورشيد افسر سرافراز و از مراحم و مكارم خسرو فريدون‌فر بين الاكفا ممتاز گرديد . شعر « 2 » چو « 3 » شهزاده آمد به پيش پدر * ثنا گفت و افشاند درّ و گهر جهان‌جو كه عالم سراسر گرفت * گرامى پسر را به بر درگرفت نوازش نمود و بپرسيد حال * زمين و زمان شاد از آن اتّصال شهنشه چو شايسته بيند پسر * سزد گر برآرد به خورشيد سر برومند باد آن همايون درخت * كه در سايهء آن توان برد رخت پس از پژوهش حال و ظهور انواع مرحمت ، آن نهال اقبال‌سلطنت را مرخص فرمود كه از رنج راه برآسايد و نزول اجلال را در كاخ عزّت برادر والاگهر برده ، كمر كيانى گشايد و در مهد عزّت با شاهزادگان سعادتمند ( 191 الف ) به كامرانى استراحت « 4 » نمايد . « 5 » برحسب حكم سلطانى جميع عبيد و حشم و عمله‌جات « 6 » و خدم و خديو « 7 » جهانبانى را از كامل و خامل حتى فرّاش و ساربان همگى را مهماندار درخور حال « 8 » تعيين رفت و محل اقامت مسوّد اوراق حسب الامر خديو آفاق در خانهء حسن خان قوللر آقاسى ديوان اعلى به سبب قرب جوار ديوان‌خانهء همايون مقرّر گشت . « 9 »

--> ( 1 ) . مج : صاحب افسر . ( 2 ) . ملك : ندارد . ( 3 ) . مج : چه . ( 4 ) . مج : به استراحت كامرانى . ( 5 ) . مج : نمايند . ( 6 ) . متن : عملجات . ( 7 ) . مج : جميع عملجات و خدم و حشم خديو ؛ ملك : خدم خديو . ( 8 ) . مج : همگى را يكان يكان درخور حال مهماندار . ( 9 ) . مج : همايون و الا مقرر گرديد .