محمدتقى نورى
460
اشرف التواريخ ( فارسي )
فيضياب آمده ، به منزلگاه طرق پرچم سعادت گشود و ساحت آن وادى را « 1 » از انتصاب قباب سرادقات عزّ و شأن و خيام ميمنت نشان رشك روضهء ارم نمود و در آن مكان نزهتنشان « 2 » به رسم معهود صمصام نيام دولت عليا و شبل ضرغام شوكت و الا دوحه « 3 » حديقهء اقبال و ثمرهء شجرهء اجلال ، اللّه قلى ميرزا ، را به نيابت ممالك محروسه « 4 » سرافراز و محمّد خان قاجار را به خدمت ( 187 ب ) و « 5 » اتابكى او از اقران مرتبهء امتياز بخشيده ، كاركنان و امناى بلندمرتبه « 6 » دولت را در خدمتش بازداشته اخراجات امير توره را چنانچه درخور بود و از شأن چنان ميزبانى فراحال چنين ميهمانى لايق مىنمود ، از « 7 » هرباب معين و او را خواهىنخواهى راضى و در نزد پسر سعادت افسر خويش گذاشته ، همّت بر سازوبرگ سفر خير اثر گذاشت . راقم حروف اگرچه پس از مراجعت از دربار كيوانمدار خسروانه عارضهء صعبى رو داد « 8 » كه از زندگى مأيوس بود ، و ليكن در اوان حركت موكب « 9 » مسعود فى الجمله صحّتى قرين حال گرديد ، و با اينكه از سوارى متعذّر بود ، زحمت سفر را چون در ملازمت ركاب اشرف از جملهء سعادات مىدانست بر راحت حضر راجح شمرده ، سايهآسا « 10 » در موكب فرخنده روان و چون غبار افتان و خيزان شده ، از بخت مساعد ممنون و اختر اقبال خويش را ازين نعمت مرهون آمد . شعر « 11 » فرخنده طالع كه بود در ركاب تو * خرم ولايتى كه آنجا سفر كنى به حكم « 12 » شهزادهء مظفرلوا ملتزمين « 13 » ركاب فيروزى قرين را رفيق و به شوق « 14 » عازم طريق گشت .
--> ( 1 ) . ملك : « را » ندارد . ( 2 ) . ملك : « نشان » ندارد . ( 3 ) . مج : « دوحه » ندارد . ( 4 ) . مج : محروس . ( 5 ) . مج : « و » ندارد . ( 6 ) . مج : كاركنان و متكلفان مهام . ( 7 ) . مج : و از . ( 8 ) . مج : داده . ( 9 ) . ملك : « موكب » تكرار شده . ( 10 ) . مج : سايهآساى . ( 11 ) . ملك : ندارد . ( 12 ) . مج : حكم نافذ . ( 13 ) . مج : ملتزمان . ( 14 ) . مج : شوق تمام .