محمدتقى نورى
454
اشرف التواريخ ( فارسي )
كه جوانى كاردان است با فوجى از دليران به امدادش روان شدند . « 1 » چون اسمعيل خان خود را در چهار موجهء بلا و افواج مرگ را از شش جهت متوجه خود ديد ، از راه چاره سگالى و اضطرار التجا به ظلّ عنايت و سايهء عاطفت شاهزادهء نامدار آورده ، درخواست جرايم و عذر مآثم خود را به وساطت التفات اشرف از درگاه جهانپناه خسروانه نمود . « 2 » نوّاب اشرف جناح عاطفت بر فرق حاكم جندق گسترده او را به مراحم عالم شمول شهريارى اميدوار و به عوارف مترادف اشرف قرين استظهار ساخته ، احضار به ركاب نصرتشعار فرمودند . « 3 » چون از اعمال ناصواب خود توهّم بسيارى داشت ( 185 الف ) به جهت امتحان و حصول اطمينان مير رفيع خان ولد خود را با جمعى از مشاهير اعراب روانهء ركاب سعادت انتساب ساخته و چشم و دل را در راه انتظار « 4 » گذاشت . مصراع « 5 » تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون مير رفيع خان شرفياب حضور سعادت دستور و از جام نوازش و ساغر اصطناعات شهزادهء منصور مست و مخمور گرديده ، به انشراح و انفساح خاطر مرخص و پدر را به ظهور التفات و وفور توجّهات اشرف اميدوار و به همراهى يكى از اقارب مسوّد اوراق كه از جانب مرحمت جوانب اشرف به دلجويى و اطمينانش مقرّر گشته بود ، عزيمت دربار شهزادهء نامدار نمود . برحسب حكم اشرف « 6 » كربلايى باقر نيز بساط مخاصمت را درنورديده ، با آن پير صافى « 7 » ضمير صوفى نهاد سماط و داد گسترده ، موافقانه با او رفيق راه و درين عزيمت همراه گرديد . در اوانى كه راقم حروف از دربار گيتىمدار خسروانى رخصت انصراف حاصل و مرحلهپيماى صوب حضور ساطع الضياى شاهزادهء « 8 » نصرت مبانى بود ، در مرحلهء شريفآباد
--> ( 1 ) . مج : شد . ( 2 ) . مج : گرديد . ( 3 ) . مج : فرمود . ( 4 ) . مج : انتظار و وصول اين خبر . ( 5 ) . ملك : ندارد . ( 6 ) . ملك : « اشرف » ندارد . ( 7 ) . ملك : صوفى . ( 8 ) . مج : اشرف .