محمدتقى نورى

450

اشرف التواريخ ( فارسي )

افسوس از نهال قامت موزونش كه در عين شباب از تندباد قهر اجل از پا درآمد و دريغ از شكوفهء زندگانيش كه ناشكفته از صرصر خزانى فروريخت . حيف از آن سرو جويبار فتوت كه از دم‌سردى مهرگان مرگ شاخ و برگش به يكبارگى خشك گرديده ، بىطراوت ماند و آه از آن گلبن گلستان « 1 » جوانمردى كه تأثير برودت دى اجل برگ و بارش ريزان گشته ، از نضارت افتاد . مرثيه : « 2 » در ميغ نهفتهء مه دو هفته دريغ است * در گل قد آن سرو فرورفته دريغ است سروى كه همى شد تنش آزرده ز گلبرگ * فرياد كه بر « 3 » خاك لحد خفته دريغ است آن « 4 » سنبل مشكين شكن بر شكن او * از صدمهء باد اجل آشفته دريغ است سپهرا تا به كى با آزادگان بر سر كينى و جوانمردان را از روى دشمنى در كمين . تا به چند با احرار بر سر جورى و با ابرار بر سر خصومت . چين در چين با كدام هميم راد نرد مخالفت نباختى و دل كدام‌يك از صاحبان كف جواد را از كينه‌برى و طرّارى خون نساختى . از چرخ مقامر « 5 » چشم بهبودى « 6 » و خوشى داشتن تخم بر شوره‌زار كاشتن است و از فلك مشعبد اميد يارى و توقع دوستدارى خاك بر ديده انباشتن . شعر « 7 » جهان گر گشاده كند راز خويش * نمايد به تو شيب و افراز خويش كنارش پر از لاله‌رويان بود * برش پر ز خون سواران بود پر از مرد دانا بود دامنش ( 183 ب ) * پر از خسروان چاك پيراهنش يكايك ورق‌هاى ما زين درخت * به زير اوفتد چون شود باد سخت مقيمى نبينى « 8 » درين باغ كس * تماشا كند هريكى يك نفس فلك در بلندى ، زمين در مغاك * يكى طشت پرخون ، يكى پر ز خاك نوشته درين هردو آلوده طشت * ز خون سياوش يكى سرگذشت

--> ( 1 ) . مج : بوستان . ( 2 ) . مج : شعر . ( 3 ) . مج : در . ( 4 ) . ملك : وان . ( 5 ) . متن : مغامر . ( 6 ) . مج : بهبود . ( 7 ) . ملك : ندارد . ( 8 ) . متن : نه‌بينى .