محمدتقى نورى
439
اشرف التواريخ ( فارسي )
شعر « 1 » پيكرى زير كوه از هامون * بيستونى روان به چارستون شد حصينى حصار او آهن * زخم دندان او حصار افكن چون فلك نيلگون و راهبهراه * سرمه سايد كفش ز سنگ سياه بر سر سورش از نشيب و فراز * اژدهاى دمان كمندانداز با تخت زرين و خورهء زرنگار كه صنعتگران هند از روى چوب صندل منبت كرده بسا صنعتهاى رنگين نازك ( 178 الف ) دلكش كه به طرح اسليمى و خطايى به كار برده و پوستى « 2 » نفيس بر آن پوشيده و فرشى ملوّن درخور آن « 3 » حوزهء بهشتآيين گسترده « 4 » ، پنج سر اسب نجيب خوشتركيب در كمال رعونت و طنّازى و زيب كه چون طاوس نر سراپا « 5 » دلفريب و از راه و رفتار چون تذر و « 6 » خرامان و كبك خوشجلوه و چون صبا كوهنورد و صحراگذار . « 7 » شعر « 8 » كُه اندام و مه تازش و چرخ گرد * زمينكوب و دريا بر و رهنورد كُه شيهه رعد و كُه پويه برق * به يك تاختن طى كند غرب و شرق و « 9 » سيصد نفر حيوان پيلتن جمازهكش و هيونان كوه توان شيرفش بخايب خموش باربردار عجايب موصوفه ايزد كردگار كشتى پربار بيابان و صحرا غراب روان هامون نه دريا مصدوقه و إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ( 193 ) يعنى شتران سرخ موى دو كوهان و غطيط كف بر دهان و مقدار سى من به وزن تبريز فيروزهء معدنى « 10 » گرانسنگ و پنج هزار تومان زر مسكوك به سكهء همايون ميمنت مقرون مال امانى هرات كه چون بيضاى رخشندهء مسرتآگين و حمراى تابندهء ما صدق صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ « 11 » ( 194 ) و معادل دو خروار « 12 » برنج چمپاى هندى
--> ( 1 ) . مج : ندارد . ( 2 ) . مج : پوشى . ( 3 ) . مج : آن در آن . ( 4 ) . مج : گسترده و . ( 5 ) . مج : سر تا پا . ( 6 ) . ملك : تذر . ( 7 ) . متن : صحراگذار . ( 8 ) . ملك : ندارد . ( 9 ) . مج : « و » ندارد . ( 10 ) . مج : معدنى خوشآبورنگ جواهر كانى . ( 11 ) . در هردو نسخه كلمهء « فاقع » از آيه افتاده است . ( 12 ) . مج : و موازى دويست من .