محمدتقى نورى
413
اشرف التواريخ ( فارسي )
درآوردند و درع و جوشن و خفتان و مغفر را يارانه تنگ در سر و بركشيدند و لحظهاى در شيوه معاشرت شواهد انواع سلاح نياسوده ، صورت مطلوب خود را از رويّهء دليرى در چهار آينه معاينه « 1 » مىديدند . شعر « 2 » دگر روز چون خسرو خاورى * برآمد بر اين كاخ نيلوفرى برآمد خروشيدن كرناى * زمين و زمان اندر آمد ز جاى دو لشكر نگويم دو درياى خون * به بسيارى از ريگ صحرا فزون به تدبير خون ريختن تاختند * به هم تيغ و رايت برافراختند برآمد خروش سوار از دو روى * جهان پر شد « 3 » از مردم جنگجوى ز هرسوى دليران و كندآوران * كشيدند شمشير كين از ميان شاهزادهء داراشكوه اشارت راند كه طبل حرب و ناى رزم را به نوازش آورند « 4 » و هرفوجى از سپاه نصرت پناه را به يكى از امراى صاحب وجود سپارند . از غرّش كوس و نالهء ناى و نفير كوركاى غلغله در گنبد آبنوسى پيچيده « 5 » از خروش سواران و صهيل تازى اسبان علامت روز محشر آشكار گشت و دل از هول و بيم در بر شجاع و جبان تپيد و مريخ خونآشام از هيبت آن در سپهر بر خود لرزيد . شعر « 6 » دم ناى رويين تو چون برآمد * بدانديش را دم فروشد به يك دم پس رايت فتح آيت چون خورشيد تابان عالمآراى ( 167 الف ) و هنگامهافروز شد و خود با فرّ و اقبال متدّرع به درع صيانت قادر ذو الجلال و برابرش خوشخرام « 7 » ، شعر « 8 » چرخ گردش ، زهره رامش ، تير دانش ، ماه سير * مهر فر ، كيوان منش ، بهرام كين ، برجيس فال
--> ( 1 ) . مج : خود را از مخيلهء خيال معاينه در چهار آيينه . ( 2 ) . ملك : ندارد . ( 3 ) . مج : شد پر . ( 4 ) . مج : آرند . ( 5 ) . مج : پيچيد و . ( 6 ) . ملك : ندارد . ( 7 ) . ملك : خوشخرام ، ندارد . ( 8 ) . ملك : ندارد .