محمدتقى نورى
5
اشرف التواريخ ( فارسي )
مصطبه كامرانى ، صدرنشين مرتبهء « 1 » جهانبانى ، علمافراز خطّه سرورى ، رونقبخش سرير بلنداخترى ، فروغ شمع شبستان دولت و كامكارى ، ضياى مشعل انجمن خلافت و بختيارى ، رايض توسن مراد ، فارس مضمار عدل و داد ، بانى مبانى « 2 » عظمت « 3 » و جهانبانى ، قاعدهدان رموز سرورى « 4 » و كامرانى ، سرلوح صحيفه دولت و اقبال ، منتخب مجموعهء شوكت و اجلال ، درّة التاج اكليل گيتىستانى ، رونقافزاى سرير معدلت و حكمرانى ، غرّهء ناصيهء فطرت و هوشمندى ، قوّهء باصرهء سعادت « 5 » و ارجمندى و ناشر لواى اقبال همايون « 6 » ، باسط بساط معدلت روزافزون ، مربّعنشين اورنگ برترى ، جالس چاربالش سلطنت و سرورى ، ويران كن كشور غم و الم ، قهرمان ( 3 ب ) قلمرو سيف و قلم ، بهين نتيجهء خاندان عالىشأن « 7 » خواقين با تاج و نگين ، پادشاه زادهء فلك شكوه سپهر اعتلا ، محمّد ولى ميرزا « 8 » - ادام اللّه تعالى ايّام دولته و اقباله - كه آفتاب پيش تيرش سپر انداخته ، مريخ از رشك شمشيرش « 9 » در بوتهء احتراق گداخته ، چون با چشم بهرام انتقام به ميدان اقبال كه شكارگاه شيران است درآيد ، بهرام را گور پندارد و شير را مور شمارد . جوانبختى كه با حداثت سن اگر اعاظم سلاطين ماضيه بودندى ، دقايق رموز سلطنت از راى خرده « 10 » دانش استفاده نمودندى . نهيب سياستش به مرتبهاى كه جز جام مدام كه غارت عقول و افهام كند كسى را مجال دستيابى نيست ، و صيت عدالتش به درجهاى كه به غير از نغمهء اغانى و غمزهء غوانى هيچكس را ياراى راى زدن و بىرايى نه ، به دور عدلش ناله جز از مرغان چمن برنيايد و بيداد غير از غمزهء معشوق بر عاشق بيدل ننمايد ، بهجز ابروى مهوشان كه را مجال كه تير فتنه را به زه آرد ؟ و به غير از مژگان محبوبان كه را يارا كه به تيغ عدوان كشيده دارد ؟ گريبان دريده غير از صبح به چراغ نتوان طلبيد و در خون نشسته جز شفق به مشعل خورشيد نتوان ديد ، گريه جز در چشم
--> ( 1 ) . مج : مسند . ( 2 ) . ملك : منائى . ( 3 ) . مج : خلافت . ( 4 ) . مج : سلطنت . ( 5 ) . مج : شوكت . ( 6 ) . متن : هميون . ( همهجا ) ( 7 ) . مج : بهين نتيجهء دودمان منبع الاركان سلاطين با عزّ و تمكين و مهين سلالهء خاندان عالىشأن . ( 8 ) . مج : شهزاده محمّد ولى ميرزا . ( 9 ) . مج : تيرش . ( 10 ) . متن : خورده . ( همهجا )