محمدتقى نورى
405
اشرف التواريخ ( فارسي )
از ابتداى دولت ملوك عجم الى منتهاى زمان سلطنت سلاطين رضوان مكين صفوى و تا خروج پادشاه قهّار ، نادر شاه افشار ، هميشه حكّام كابل و قندهار چاكر « 1 » و مملوك باجگزار « 2 » تاجدار ايران « 3 » بودهاند و تا بودند روى طاعت و جبههء عبوديّت بر زمين نياز اين درگاه فلك بارگاه مىسودند . اگر دو روزى كه صفحهء ايران از وجود خديوى « 4 » نافذ الفرمان خالى ماند و طايفهء افغان كه از قديم الايام درين دولت مرتبهء چاكرى و فرمانبرى داشتند و چندى بىمنازع و معارض « 5 » ( 164 الف ) كامرانى كردند فى الحقيقه وارث افسر و صاحب كشور نخواهند بود و اين ادّعا را هيچ ذى شوكت « 6 » از مدّعى نخواهد شنود . صلاح حال و لايق احوال والى هرات در آن است كه به رسم اسلاف طومار خلاف را درنورديده كمر به چاكرى اين دولت عظمى « 7 » و به روش اجداد خويش در طريق چاكرى و فرمانبردارى دورى نجسته تا از آشوب سيلاب بلا بر كنار و از فتنهء اين لشكر قيامت اثر آسوده روزگار ماند . تو را به معارضه و مخاطبهء غوريان چهكار ، ان شاء اللّه الرحمن . شعر دگر روز چون چشمه آفتاب * فروشويد از چشمها گرد خواب شاهد ملاقات در مرآت مراد صورتنما و رشتهء لاف و گزاف « 8 » كابليان و كاولىصفتان افغان را به عنايت كاملهء ايزد ذو الجلال و نيروى طالع فيروزى مطالع خاقان سكندر خصال و صاحبقران دريانوال به ميانجى نصّ قاطع يعنى شمشير دو روى يك روى خواهيم « 9 » كرد . شعر « 10 » برو از من بگو با شاه افغان * ز باران مرغ آبى را مترسان دليران مرا جنگ است پيشه * كه شيرانند و دشت رزم پيشه نترسد مرد كار از پيشهء خود * نه شير خشمناك از بيشهء خود
--> ( 1 ) . مج : چاكر فرمانبردار . ( 2 ) . متن : باجگذار . ( همهجا ) ( 3 ) . مج : باجگذار پادشاه قوى دستگاه ايران . ( 4 ) . مج : خديو . ( 5 ) . مج : بىمنازع و موانع . ( 6 ) . مج : ذى شوكت معدلتگستر . ( 7 ) . مج : عظمى بسته . ( 8 ) . مج : گزاف و دعوى دور از انصاف . ( 9 ) . مج : خواهم . ( 10 ) . ملك : ندارد .