محمدتقى نورى

400

اشرف التواريخ ( فارسي )

( 162 الف ) و زمين هروادى را از فرّ طلعت آفتاب نمود رشك روضهء دار القرار مىساخت ، تا در چهاردهم شهر مزبور سايهء وصول و ظلّ نزول بر فرق فرق متجنّده و امراى صداقت موصول انداخت . صحراى غوريان از شعاع اعلام زرنگار و تابش چتر آفتاب آثار طعنه‌زن سپهر آيينه‌گون و غيرت نگارخانه انگليون آمد . امراى عظام و عظماى عساكر بهرام انتقام شرايط استقبال را به جاى « 1 » آورده ، به تقبيل ركاب آسمان‌ساى فرق اعتبار از اوج « 2 » فرقد گذرانيده ، و لولهء شاديانه و غلغلهء سرور به كيوان رسانيدند و هريك از مشاهير سران و سركردگان على قدر مراتبهم و حد « 3 » درجاتهم مورد نوازش شاهانه « 4 » و اصطناعات خسروانه گرديدند . آگاهى فيروز ميرزا از تجشّم ركاب فلك‌فرسا و در بحر تفكّر افتادن و مجلس نشاط بسط دادن فيروز ميرزا با سپاه بسيار و گروهى زيادت از اقطار « 5 » امطار از حدود هرات الى قندهار و سرحدّات بلخ و بادغيس « 6 » و اسفزار و احشامات باديه‌نشين و اويماقات پركبر و كين . شعر « 7 » سپاهى چو « 8 » مور و ملخ بىشمار * به عدّت چو مور و به حدّت چو مار جمع آورده ، النگ كهدستان را معسكر اجناد نكبت اثر خود ساخت و به انتظار ولد خود ، ملك قاسم ، كه روى رزمهء پيكار و پشتيبان « 9 » لشكر ضلالت شعار و استظهار مردان كار وجود او را مىدانست ، به سر مىبرد و او را « 10 » قبل از مقدّمات سوانح اتّفاقيهء غوريان به معاونت ميرزا كامران با فوجى از سوار به سر قندهار و ارعاج قيصر ميرزا طريق بطلان سپرد . و فيروز ميرزا در آن صحرا بار اقامت را گشوده منصوبه قتال و جدال عساكر اقبال را رنگ‌آميز و به مهندس خاطر « 11 » حساب‌دان خود مىسپرد كه به يك ناگاه طنطنهء نزول مواكب نصرت شيرازه و دبدبهء

--> ( 1 ) . مج : جا . ( 2 ) . مج : از فرق . ( 3 ) . مج : و تباين . ( 4 ) . مج : « شاهانه » ندارد . ( 5 ) . مج : قطرات . ( 6 ) . مج : بادغيس و فراه . ( 7 ) . ملك : ندارد . ( 8 ) . مج : چه . ( در هردو مصراع ) ( 9 ) . مج : پشتيوان . ( 10 ) . مج : او را در آن اوان . ( 11 ) . مج : خواطر .