محمدتقى نورى

388

اشرف التواريخ ( فارسي )

اوصانلو و خدابندلو و قليچى و افغان كه افزون از يك هزار و پانصد سوار جرّار نيزه‌گذار « 1 » بودند متعاقب آن « 2 » روان شدند و همچنين در عرض يك هفته همه‌روزه عساكر منصوره چه از ركابى و چه از خراسانى فوج‌فوج و دسته‌دسته مكمّل و مسلّح از سان قهرسان اشرف گذشته در عقب يكدگر شتافتند . « 3 » و چاپار صبا رفتار به اعلام اين قضايا به ترشيز نزد محمّد خان قاجار روان و حكم قدر « 4 » مفاد شرف نفاذ يافت كه امورات سيبه و سنگر سلطان‌آباد را به طريق سابق منتظم و مستحكم نموده ، به قدر ضرورت سوار و پياده در آنجا گذاشته و ميرزا على خان قاجار به محافظت و محارست سيبه و سنگر و امورات رعيتى و لشكر قيام و خود با بقيهء عساكر نصرت شعار عزيمت ركاب اشرف نمايد كه يورش سمت هرات در مزاج خسروانه رسوخ تمام يافته و فسخ آن اراده ناممكن خواهد بود . پيوستن غازيان قزلباش به اسحاق خان « 5 » در تيرپل و احتشاد فيروز پيمان‌گسل افواج قاهره بدان سان كه تعيين يافت ، صف صف و گروه‌گروه در منزل تيرپل ، هشت فرسخى غوريان ، جوانان تيرقد شمشير به دست به آن پير صايب‌تدبير عقل جوان كمان قامت ، يعنى سردار اسحاق خان . مصراع « 6 » چون تير و كمان به يكدگر پيوستند پس از آنكه خبر احتشاد اجناد فيروزى بنياد به فيروز ميرزا رسيد ، به قدر هشت هزار سوار از عفاريت افغان و شياطين اويماق . شعر « 7 » سپاهى كه كينه چون مور و مار * همه چون عفاريت مردم شكار به هيجا چو آشفته غولان مست * همه نيزه و گرز و خنجر به دست

--> ( 1 ) . متن : نيزه‌گزار . ( همه‌جا ) ( 2 ) . مج : « آن » ندارد . ( 3 ) . مج : يكديگر به جانب مقصد مىشتافتند . ( 4 ) . مج : قضا . ( 5 ) . ملك : « به اسحق خان » ندارد . ( 6 ) . ملك : شعر . ( 7 ) . مج : بيت .