محمدتقى نورى

384

اشرف التواريخ ( فارسي )

امناى دولت بهيّه بود ، « 1 » و الّا با استقلال و استيلاى موكب شهزادهء مظفرلوا و خلاف ( 155 ب ) و نفاق افاغنهء خودرأى كجا او را تمكين در هرات با اين قرب جوار ميسر مىگشت و با اين دبدبهء جهانگيرى و طنطنهء ملك ستانى شهزادهء ظفر مبانى كه ايمن مىتوانست نشست . مع‌هذا از وخامت مآل و عاقبت سوء حال نينديشيده ، ورود يوسف على خان و وجود كالمعدوم او را غنيمت « 2 » دانسته ، آن بىخبر « 3 » بىخرد را در هرباب مستمال ساخته به تهيّه و تدارك قلعهء غوريان پرداخت و به استجماع لشكر پراكنده ديار به ديار فرمان داد و قضا به خنده دهان « 4 » گشاد كه ، شعر « 5 » تو را اين كار بر نايد * تو با اين كار برنايى پس از آنكه از قبايل افغان استمداد نمود و حشرى انبوه جمع آورد ، بنابر صواب‌ديد افاغنه و اعيان خويش « 6 » ملا احمد خان بردرّانى را با معادل سه هزار نفر پياده و سواره ، شعر همه سر پر از خشم و دل پر ز كين * در ابروى مردى درافكنده چين به همراهى يوسف على خان روانهء غوريان و آن نادان به ركاكت عقل آن‌چنان قلعهء مستحكم « 7 » معتبر كه با فلك البروج دم مساوات و همسرى مىزد با ذخاير از اندازهء اوهام و عقول بيرون و به آلات و ادوات رزم و تدارك و اسباب بزم و مال « 8 » و رجال كارى « 9 » مشحون بود « 10 » به تصرّف افاغنه داده ، خود بىاختيار ماند و از كردار و رفتار خود حيران و سرگردان شده ، از روى تعجب هردم به زير لب لاحول مىخواند .

--> ( 1 ) . مج : آمده . ( 2 ) . مج : غنيمت شگرف . ( 3 ) . مج : « بىخبر » ندارد . ( 4 ) . مج : زبان . ( 5 ) . مج : مصرع . ( 6 ) . مج : صواب‌ديد اعيان افاغنه . ( 7 ) . مج : محكم . ( 8 ) . مج : به مال . ( 9 ) . مج : كار . ( 10 ) . مج : « بود » ندارد .