محمدتقى نورى

376

اشرف التواريخ ( فارسي )

به مقتضاى فصل ربيع و اقتضاى موسم اردىبهشت احشام ابر بهارى از فلك كوهسار و سطح دريابار ( 152 الف ) به جنبش آمده ، فتنهء خوابيده بيدار و سياه و سفيد مخالف افاغنه و اويماق ليل و نهار از زواياى شعاب تلال و جبال كابل و قندهار عالم كون و فساد خبردار و نفاق‌پيشگان « 1 » چمن چون خلاف‌انديشان انجمن سر از مطمورهء خاك برداشتند و بر روى سرو آزاده از برگ بيد و شاخ زنبق شمشير و خنجر افراشتند . چنار از كنار دست برآورد و آبروى مدّعيان ببرد ، محفل فسادانديشان بشكست و ابواب خصومت بر اطفال باغ بربست . نرگس از هرزه‌نگرى و خيره‌چشمى حدقهء ديده به نشتر سياست خسرو ربيع داد و لاله را داغ انتقام بر دل صد چاك نهاد ، شقايق خودروى را به آتش قهر آذرگون ساخت و برگ و بار ارغوان را « 2 » شاخه به شاخه به آذر عدالت بسوخت . بنفشه را بنابر دو زبانى زبان از قفا كشيد . گريبان گل را چون بىحجاب به چمن خراميد به سرپنجهء تأديب دريد . غنچه را چون پسته لب و دورنگ آمد با خنجر برّنده خار دل پر از خون كرد و شكوفه را كه خندهء بىموقع كرده بود به دستيارى نسيم سحرى از چمن بيرون ، باغ را نظامى پديد آمد « 3 » و بوستان را از پيرايش سلطان بهار انتظامى . پس كاركنان بارگاه عليّه جشن نوروزى را به آيين پيشينه و قوانين ديرينه به هزار زيب و فر آراسته و حواشى محفل مينو مماثل را كه گواژه زن باغ ارم و گلزار جنت مىبود به انواع لاله و گل و رياحين و سنبل « 4 » مزيّب و پيراسته داشته‌اند . شعر به اقبال شهزادهء نيكنام * مهيا شد اسباب شادى و كام بياراست جشنى كه خورشيد و ماه * نظاره‌گر آمد در آن بارگاه مهيا و آماده اسباب عيش * به جوى سعادت روان آب عيش روان كرده ساقى سيمين عذار * به زرين قدح بادهء خوشگوار مغنى به چنگ اندر آورده ساز * سرودش همين نغمهء دلنواز كه اين دولت و شوكت بر كمال * مبيناد ز آسيب دوران زوال

--> ( 1 ) . ملك : نفاق‌پيشه‌گان . ( همه‌جا ) ( 2 ) . ملك : « را » ندارد . ( 3 ) . ملك : « آمد » ندارد . ( 4 ) . مج : به انواع رياحين و گل و اقسام لاله و سنبل .