محمدتقى نورى
358
اشرف التواريخ ( فارسي )
همه بر تخت خوبى تاجداران * در اقليم نكويى شهرياران همه سرخوش ز جام ارغوانى * همه جوياى عيش و كامرانى همه چون شاخ گل پيمانه در « 1 » دست * تماشايى خراب و باغبان مست و بدين لطافت و خوبى « 2 » غلامان او در ميان اردو مىگشتند ( 143 ب ) و هرزمان به شمشير ابرو و خنجر مژگان خونگرفتهاى را مىكشتند و به آيين دلبرى به غمزهء عاشقكشى دل فقيرى را مىجستند و به كمند كاكل و دام زلف دست دل دردمندى را مىبستند . خلقى « 3 » اسير تماشايى ايشان و جمعى واله رفتار آن نازنينان و در هرحلقه گفتگوى زلف رساى ايشان و در هرآستان داستان جعد مشكساى ايشان مىبود ، تا كهنه چشمزخم زمانه كار خود « 4 » كرده ، يك دو سه نفر از آنها در اردو مفقود الخبر و معدوم الاثر گرديده بودند . « 5 » شيخ على خان « 6 » بعد از تفحّص بسيار تظلّم به درگاه نايب السّلطنه برده ، كيفيّت را معروض . جناب نايب السّلطنه امر فرمود كه آنها در هرجا باشند و در نزد هركس پيدا شوند « 7 » به او بسپارند . بسيار سعىهاى بليغ نمودند و نجستند . بعضى « 8 » ملامت نموده ، در مقام نصيحت او درآمدند و ليكن دلداده را نصيحت گفتن چه سود دارد . مىبايد اين نصيحت كردن به دلستانان . ازين نصايح « 9 » بىحاصل هيچفايده بر آن مترتّب نشده ، بالاخره شيخ على خان اضطرارا « 10 » از سوداى آن درگذشت و طومار اظهار آن درنوشت . و بعد از چند روز كه اخبارات ورود جمعيّت روسيه به معاونت بولينوك و غيره در اردو شايع شد كه يرانال ( 170 ) نامى از سرداران نامى پادشاه روس با جمعيّت منحوس خود از معبر دريا آمده بادكوبه را محاصره دارد ، شيخ على خان متمنّى اين مطالب گرديد كه نوّاب نايب السّلطنه فوجى از غازيان ركابى را با يك نفر سردار صاحب وجود به همراهى او روانه كه رفته دفع شرّ يرانال را از سر بادكوبه نموده باشد . نظر به مقتضاى
--> ( 1 ) . مج : بر . ( 2 ) . مج : خوبى و لطافت . ( 3 ) . مج : و خلقى . ( 4 ) . مج : خود را . ( 5 ) . گرديدند . ( 6 ) . ملك : « شيخ على خان » ندارد . ( 7 ) . متن : شود . ( 8 ) . مج : از « كيفيت . . . » تا اينجا را ندارد . به جاى آن چنين است : اگرچه شيخ على خان . . . [ ناخوانا ] و حدس ناقصى زده بود و ليكن عاقلان دانشور و عارفان صاحبخبر او را از گمان بد به مصداق ان بعض الظّن اثم . ( 9 ) . مج : مواعظ . ( 10 ) . ملك : « اضطرارا » ندارد .