محمدتقى نورى

348

اشرف التواريخ ( فارسي )

ديد كه خاك مذلّت بر سر عمر و زندگانى خود بيخت ، از بيم سياست سلطانى خر و بار را در آنجا گذاشته ، به طرف دربند چهچه به ميان تركمانيه شوميه رفت و به تصور اينكه از چنگ شحنهء سياست و سيّاف قصاص و انتقام شاهزادهء عدالت فرجام جان توان به در برد ، على الصباح كه خبر منتشر و حجاب بارگاه خسروى ازين معنى باخبر و كيفيّت « 1 » قرع سمع همايون شاهزادهء فريدون‌فر ( 138 ب ) گرديده ، شحنهء سياستش در مقام تفحّص و تجسّس آن كافر از « 2 » خدا بىخبر درآمده ، منهيان صدق مدّعا را معروض راى انور و از مصدر شوكت و حكمرانى احكام قضا امضا به اخذ و قيد آن مطرود ابتر صادر و امتثالا لامره آن مردود را از ميان تركمانيهء شوميه دست‌بسته به بارگاه سياست حاضر كردند . قهرمان قهر جان‌سوز به مصداق « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ » « 3 » ( 163 ) به قصاص آن خون گرفته فرمان داده ، حسب الحكم محكم و الا سيّافان خون‌ريز آن خونى ناتميز را چون گوسفند چهار شقه نموده در پاى قپق خون نجس نحس او را ريخته و اعضاى او را به چهار دروازهء شهر به دار عبرت آويختند كه « 4 » ديگر كسى را جرأت آن نباشد « 5 » كه در خواب و بيدارى در جبال و صحارى تواند كه به چشم طمع به مال مردم نگرد و يا اينكهء دانهء خشخاشى مال فقير و ضعيف را به ظلم و تعدّى تصرف كند . « 6 » بعد از چندى « 7 » چنين روزگار به عدل و داد مىگذشت و متردّدين و قوافل به فراغت خاطر طريق عبور و مرور مفتوح مىداشتند تا اينكه بعد از چندى معدودى از تجّاران ارض اقدس عزيمت يزد نموده « 8 » روان شدند . از قضا ، قريب به كافر قلعه « 9 » چند نفر سوار طرّار به كاروان دچار و دست بىاعتدالى به مال ايشان دراز نموده ، در مرتبه يك هزار تومان كه بيش‌تر آن نقد بود برداشته به طرفى بيرون رفتند . كاروانيان در آن نيم‌شب متحيّر و سرگردان مانده ، صبح آن روز خود را به مأمنى كشيده ، چند نفر از مشاهير قافله به رسم دادخواهان به درگاه سلطنت

--> ( 1 ) . مج : حقيقت . ( 2 ) . مج : « از » ندارد . ( 3 ) . مج : به مصداق القصاص حيات يا اولى الالباب . ( 4 ) . مج : « كه » ندارد . ( 5 ) . مج : نبود . ( 6 ) . مج : تعدى برد . ( 7 ) . مج : و چندى . ( 8 ) . مج : تجاران با سرمايه از ارض اقدس طبل رحيل به سمت يزد كوفته . ( 9 ) . مج : نزديك چند نفر . ( دور نزديك خط كشيده شده )