محمدتقى نورى
347
اشرف التواريخ ( فارسي )
و خديوزادهء اكرم معدلت تخمير در بسيط زمين و زمان منتشر و صيت سطوت و سياست آن برگزيدهء ربّ قدير در آفاق جهان مشتهر گرديده ، عظماى دشت قبچاق از حدود آخال و قزل « 1 » آرواد ( 158 ) الى خوارزم و بخارا و اقصى ممالك تركستان و رؤساى اويماقيه « 2 » از حدود هرات و بادغيس ( 159 ) و اندخود و شبرغان ( 160 ) و بلخ الى حصار شادمان و ختلان ( 161 ) و قندهار و كابل ايلچيان زباندان با عرايض و نامههاى مخلصانه گسيل دربار سپهر بنيان نموده ، متمنّى تشييد مبانى عهود قديم و تأكيد رسوم محبّت مستقيم گرديده ، هميشه سر بر آستان عدالتنشان و جبين ضراعت و ابتهال ( 138 الف ) بر عتبهء عليّه سدرهبنيان مىبودند و از جانب اشرف نيز به انواع مكارم خسروى خشنود « 3 » و به اقسام عطاياى سلطانى بهرهور و محظوظ شده ، مقضى المرام رخصت انصراف حاصل مىنمودند . متمرّدين تكّه و قطاع الطريق كوكلان و يموت سر در خباياى گمنامى و زواياى خمول كشيده و « 4 » از بيم تيغ « 5 » اين نظر كردهء ايزد علّام كس را ياراى دم زدن و مجال سر برآوردن نبود . تمامى طريق بلاد مفتوح و زوّار و تجّار و مسافرين هرديار بىزحمت خوف راهزنان و دهشت دزدان به مسقط الرأس ارض اقدس مىشتافتند و مناسك زيارات مخصوصه را به اقصى الغايت برحسب دلخواه درمىيافتند و در هراوان كه راى هركدام متعلق به انصراف موطن اصلى بود پى انتظار قافله و رفيق به سبب امنيت طريق سالك طريق مقصد مىبودند و در هرسرزمينى بىمنّت پاسبان و تحقيق معابر و كمين به آرام و آسايش تامّ و تمام در نهايت اطمينان مىغنودند . از نوادر اتّفاقات ، زوّارى يكتنه زاد و راحلهء خود را به خرى بسته جريده راه مىپيمود و شبهنگام به دروازهء ارض اقدس رسيد ، چون مجال دخول نبود ، به ظاهر شهر در خرابهاى چون بخت خود غنود . ناجوانمردى او را خفته و خر او را با متاعش بسته و آماده ديد . بر حرصش افزوده او را كشته و خر و بارش در ربوده ، به سمت تبادكان ( 162 ) گريخت و چون
--> ( 1 ) . ملك : غزل . ( 2 ) . مج : اويماق . ( 3 ) . متن : خوشنود . ( 4 ) . ملك : سر در خباياى گمنامى كشيده در زواياى مىبودند . ( 5 ) . مج : تيغ الماس دم زمرّدفام شاهزادهء بهمن غلام و از پاس سطوت و صولت .