محمدتقى نورى
342
اشرف التواريخ ( فارسي )
چون در آن وادى بىآب آفتاب جهانتاب به دايرهء « 1 » نصف النهار رسيده ، از شدت « 2 » حرارت خورشيد ريگ « 3 » چون سپند بر روى آتش بىتاب و ماهى از شراره التهاب آن در بوته اضطراب و ايلغار چنان و تلاش چنين على الغفله به جهت عساكر منصوره اتّفاق افتاده و نيز در عين غنيمت سپهدار از طريقهء سپاهدارى « 4 » و سپاه از آيين سپاهيگرى « 5 » دور مانده بودند ، « 6 » اختلال تمام به حال سركردگان و سپاهيان راه يافته ناچار دست از غارت كشيده پا به مجادله و منازعه افشردند و به نوك نيزه و سوفار پيكان كلف از روى ماه مىستردند . مجددا آتش كارزار چنان مشتعل كردند « 7 » كه شعلهء شمشير مبارزان شيرگير به فلك اثير رسيد . خورشيد از تابش برق تيغ دليران دل كباب و شير فلك را از شرارانگيزى صمصام بهادران زهره آب شد . دامن دشت درياى خون و طرف بوادى سمت رود جيحون پذيرفت . هردو لشكر ، چنان به حرب حريص « 8 » اندرون كه گويى حرب * عزيز بود برايشان و جان مردم « 9 » خوار چندان كشته در آن صحرا افتاد كه محاسب وهم از حساب آن به عجز معترف و مهر انور و زحل كينه گستر در پردهء حجاب متوارى و منكشف گشت . بهرام خونآشام در فلك پنجم انگشت حيرت به دندان گزيد و چشم چرخ پير بدانگونه مصاف « 10 » نديد . خاك توران را رزم خوارزم فراموش و روان افراسياب ازين مقدمهء جانفرسا بىتابوتوش سركشان تكّه را به تازگى شكست فاحشى رو داده از پيش دلاوران لشكر منصور و پلنگان ضرغاموش ثعبان « 11 » و ستور چون ( 135 ب ) گور رسيدند ، افواج قاهره متعاقب هزيمتيان مساعى جميله را به ظهور رسانيده به تلافى و تدارك مافات پرداختند و در آن صحراى جانفرسا به تكاميشى
--> ( 1 ) . مج : « دايره » ندارد . ( 2 ) . مج : از حدت و . ( 3 ) . مج : ريگ هامون . ( 4 ) . مج : سپهدارى . ( 5 ) . مج : سپاهيگرى ؛ ملك : سپاهگرى . ( 6 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 7 ) . مج : گرديد . ( 8 ) . مج : چنان حريص به حرب . ( 9 ) . مج : شيرين . ( 10 ) . مج : مصاف در روى زمين . ( 11 ) . مج : ضرغام سيرت و ذباب .