محمدتقى نورى
341
اشرف التواريخ ( فارسي )
( 134 ب ) چو « 1 » سرپنجه از دست مىشد رها * ز كين مشت گشتى به روى هوا بلارك به دوشى نپيوسته بود * كه برقش ز زير بغل جسته بود از نهيب دلاوران عرصهء كارزار و صولت بهادران شير شكار پاى ثبات و فرار مبارزان اتراك متزلزل شده ، دست از ستيز برداشته آهنگ گريز كردند و تيغ يمانى دليران نصرت مبانى در آن وادى هولناك كه نمونهء فزع اكبر و به « 2 » مثابهء صحراى محشر بود آغاز سرافشانى نموده ، افواج نامسعود تكّه را به عنايت الهى و ميمنت « 3 » طالع پادشاهى درهم شكسته ، رايت شقاوت آيت آن گروه مكروه منكوس و نگونسار و با چهرههاى « 4 » چون سندروس قتيلان و اكثر اطفال و نسوان خود را وداع كرده ، مجروح و پريشان مرحلهپيماى صحراى خذلان و ادبار « 5 » گرديدند . دليران لشكر تيغ بر آن فرقه ضلالت سير نهاده ، مجاهدانه به تكاميشى هزيمتيان درآمده ، داد مردى و مردانگى را دادند و دست به اسر و غارت گشادند . اجناد منصور بعد از انهزام خصم مقهور ، چنانچه شيوهء سپاهيان است ، به فكر غنيمت افتاده ، از غدر و مكر دشمن غافل و از راه و رسم حزم و احتياط كه در چنين هنگام و هرهنگامه از لوازم است ، عاطل ماندند . چون سكنهء يورت قريبه از تاختن عساكر نصرت مآثر آگاه و حال تركمانيهء عشقآباد را تباه ديدند ، بنابر قرب جوار و رعايت همكيشى با آن فرقهء ضلالتشعار ، قريب به چهار صد پانصد نفر بر اشهب كينهخواهى و مخاصمت سوار شده ، در حالتى كه قوچصفتان تكّه از چنگ شيران عرصهء كارزار روباهوار فرار و غزال ناموس و عصمت « 6 » خود را در دم پلنگان معركهء وغا گذاشته ، خال عار فرار به چهرهء روزگار خود كشيده ، كام و ناكام ، اين المفرگويان ، راه مىپيمودند ( 135 الف ) كه به مدد چنينى برخورده از وصول امداد به وقت قوىدل و مستظهر شده به هيئت اجتماعى در كمال غيرت برگشتند و به سرعت برق و باد ، كالبرق الخاطف ، به سروقت سپاه منصور رسيدند .
--> ( 1 ) . مج : چه . ( 2 ) . مج : « به » ندارد . ( 3 ) . مج : حمايت . ( 4 ) . متن : چهرهاى . ( 5 ) . مج : نكبت و خذلان . ( 6 ) . مج : عصمت و ناموس .