محمدتقى نورى

337

اشرف التواريخ ( فارسي )

باشد و هرساله در فصل بهار اين قاعدهء ستودهء مستمره برقرار بوده ، آسايش و آرامش بر آن گروه بدكنش حرام و پيوسته در ميان خوف و رجا و بيم و اميد زندگانى مىنمايند . « 1 » هرچند اين اراده در خاطر اشرف رسوخ تامّ و تمام يافته همواره منتهز فرصت و مترصّد وقت مىبودند « 2 » كه به طريق استمرار و قاعدهء ديرينهء خود به دولت به سروقت آنها رسيده باشد و به همين عزيمت غازيان ولايتى را احضار فرموده بودند كه مقدّمات ترشيز باعث فسخ ( 132 ب ) عزيمت شده ، آن اراده در عقدهء تأخير افتاد . « 3 » در حين تعيين عساكر ظفرقرين به سمت ترشيز ، تركمانيهء ضلالت آيين بنابر خوف و هراسى كه از استماع « 4 » ارادهء اشرف در ضماير شقاوت مآثر ايشان استيلا يافته بود ، به توهّم اينكه « 5 » به مدلول « الحرب خدعة » عمل نموده باز به طريق سابق على الغفلة بر آنها دستبردى شود ، مجموع تركمانيهء دشت از طژن الى آخال و كوكلان مركز استكانت را خالى و سر به زواياى گمنامى فروبرده از هرگروه رؤسا و صناديد ايشان احرام بندآستان رفيع البيان « 6 » اشرف شده به جهت تحصيل پروانچهء امان پوزش‌ها نموده « 7 » مطمئن خاطر « 8 » مراجعت نمودند . مگر فريب چهار صد پانصد خانوار از بهادران تكّه در يورت عشق‌آباد مجتمع و با اهل قلعه « 9 » كه آنها نيز تقريبا « 10 » پانصد خانوار بودند « 11 » سازش معقولى نموده ، در بيرون قلعه نشيمن ساخته ، نظر به متانت قلعه و وفور جمعيّت و استعداد و غرور سواران كارى خويش و تصريح عزيمت افواج قاهره به سمت ترشيز خاطرجمع و مغرور شده ، در عين استراحت به سر مىبردند و در همين اوقات بر سبيل سرقت به حوالى قوشخانه كه اقصاى ولايت خبوشان و نزديك « 12 » به دشت است تاختن آورده ، چند نفرى از دهاقين آنجا را اسير و دستگير نموده ، برده‌اند و اين خبر معروض پيشگاه خاطر اشرف شده ، باعث التهاب شرارهء غضب

--> ( 1 ) . مج : نمايند . ( 2 ) . مج : بوده‌اند . ( 3 ) . مج : « باعث . . . » تا اينجا در حاشيه نوشته شده . ( 4 ) . مج : از بيم . ( 5 ) . مج : اينكه مبادا . ( 6 ) . مج : رفيع الشأن . ( 7 ) . ملك : « نموده » ندارد . ( 8 ) . مج : . . . خاطر شده . ( 9 ) . مج : قلعه عشق‌آباد . ( 10 ) . مج : قريب به . ( 11 ) . مج : مىرسيدند . ( 12 ) . مج : متصل .