محمدتقى نورى
333
اشرف التواريخ ( فارسي )
سواره دستهجات كلهر و باجلان و بهتويى و سيصد « 1 » پياده دستهء عجم و غيره مأمور به محافظت قلعهء سلطانيه و مميزى ولايت « 2 » ترشيز گرديدند . سبحان قلى بيك و مأمورين سابق حسب الامر قضا لاحق مركز آن حفاظ را خالى و قبل از اينكه مأمورين جابهجا شده ، استحضارى در امر پيدا نمايند عازم نيشابور و از آنجا به سردار ملحق شده ، روانه عراق گرديدند . مأمورين بعضى به علت « 3 » كمكارى و عدم وقوف بر ضماير امور و قلب استقلال و برخى از راه « 4 » خودنمايى و خودآرايى و خودكامى « 5 » شروع در بعضى امورات دور از صرفه كار نموده ، هركدام به رأسه سوداى محالى در كاخ و باغ جا داده ، به فرده فكرى مىنمودند « 6 » و مصلحتى مىديدند و بنا را به خودسرى گذاشته ، سخن يكديگر را وقعى نمىنهادند « 7 » و از راه و رسم كاردانى غافل و از رويه و « 8 » طريقهء سپاهيگرى « 9 » ذاهل ماندند . مصطفى قلى خان كه از كهنه فعلهاى روزگار و از رنج و راحت و عسر و يسر « 10 » ايام مهذّب و تجربه كار بود ، چون آنها را ( 130 ب ) از شيوهء تيقظ و انتباه دور و از رسوم و آداب سپاهيگرى « 11 » و كاردانى مهجور ديد ، جمعى از هنگامهطلبان ترشيز كه درين مدّت از ستيز و آويز عاجز مانده از آنجا فرار و در ميان عساكر نصرتشعار به كام و ناكام به سر مىبردند ، آنها را فريفته با خود يار [ مىكردند ] و چندى از قلعهداران متصل به سلطانيه را به بادهء مواعيد كاذبهء هوشرباى نشاء بىخبرى و « 12 » خمار و در امر مواضعه خبردار و با خويش ممهد و متّفق ساخته ، شباهنگام « 13 » با اميدهاى دور و دراز ابواب آمال و آرزو را از هرباب باز و به عزم تسخير قلعهجات مواضعه از سلطانيه بيرون آمده ، اهل مواضعه از معسكر غازيان نصرتاثر « 14 » مخالفت ورزيده به او ملحق و قلعهدارانى كه به او زبان داده بودند ايفاى وعده نموده همانشب پنج شش قلعه را به تصرّف مصطفى قلى خان داده صباح آنروز اين خبر در ميان
--> ( 1 ) . مج : سيصد نفر . ( 2 ) . مج : « ولايت » ندارد . ( 3 ) . مج : و مأمورين جديد بعضى از راى . ( 4 ) . مج : راى . ( 5 ) . مج : خودكاهى [ ؟ ] ( 6 ) . مج : به فرادا فكرى مىانديشيدند . ( 7 ) . مج : ننهاده . ( 8 ) . ملك : « و » ندارد . ( 9 ) . مج : سپاهيگرى ؛ ملك : سپاهيگرى . ( 10 ) . مج : راحت زمانه و سختى و تعب . ( 11 ) . مج : سپاهيگرى ؛ ملك : سپاهگرى . ( 12 ) . مج : « بىخبرى و » ندارد . ( 13 ) . مج : شبهنگام . ( 14 ) . مج : نصرتنشان .