محمدتقى نورى

326

اشرف التواريخ ( فارسي )

آن دم كه مستوفى سبق گيرد پى ضبط و نسق * زان جمله دارد يك ورق مجرى « 1 » به اخراجات من اى خسرو روى زمين وى قوت بازوى دين * مپسند خوارم « 2 » بيش ازين در نزد ياران وطن تا مسكن عنبر كند هرلاله‌زارى را صبا * تا باد نوروزى وزد هرساله بر طرف چمن باشد ز آب زندگى سيراب نخل عمر تو * گردد ز سيلاب فنا نخل حسودت بيخ كن ميرزا عبد الرسول گيلانى متخلص به حيران عطارد فلك فضل و مشترى سپهر علم بوده با وفور كمال هميشه رياض فصاحت را به زلال قريحت كوثر مثال خود نضارت مىبخشيد « 3 » و به حدّت « 4 » طبع و جودت ذهن [ و ] وسعت مشرب بر تمامى شعراى هنرپرور و ظرفاى هر كشور فايق بوده ، در ميدان بلاغت به فرط فصاحت و لطف عبارت قصب السّبق از بسيارى ربوده ، معنى روشن وى و الفاظ عذب او آن كرده با سخن كه به سنگ آفتاب كرد . در عنفوان جوانى خاطرش را به حركت انتعاشى پديد آمد . بعد از آنكه « 5 » چون صبا بسى منازل پيمود ( 127 ب ) پاافراز غربت در مشهد مقدّس رضوى گشوده ، در دولت نوّاب اشرف آسايش‌ها يافت و اين قصيده كه قلمى مىشود جزوى از آن كتاب و قطره‌اى از آن سحاب است . قصيده : « 6 » چو پوشد فصل نوروز از شكوفه بوستان خلعت * نپوشد جز قباى ارغوانى ارغوان خلعت گر از جور خزان گرديد غمگين باغ غم نبود * كند ز ابر بهارى باز در بر گلستان خلعت

--> ( 1 ) . مج : مجرا . ( 2 ) . متن : خارم . ( 3 ) . مج : مىبخشد . ( 4 ) . مج : وفور . ( 5 ) . مج : اينكه . ( 6 ) . مج : ندارد .