محمدتقى نورى

324

اشرف التواريخ ( فارسي )

در پيش آن فولاد سم در نزد آن غژغاو « 1 » دم * چون نقطهء موهوم گم آثار اين دير كهن در هردو دست او صبا مضمر چو در جوهر عرض * و اندر دو پاى او هوا مدغم چو جان اندر بدن صرصر تكى كز ماه نو هنگام كين « 2 » گيرد گرو * وز تندى آن برق رو مضمون ببندد « 3 » در سخن در روز كين چون يال خود افشاند و دنبال خود * در قالب تمثال خود خصم تو مىگيرد وطن آموخت رُمحت شير را وان غافل آهوگير را * تا بچهء نخجير را بنهاده پستان در دهن افتد سپرها واژگون چون كشتى اندر بحر خون * هنگام كين‌خواهى تو چون با خصم گردى مقترن تيغت غزا از خون كند ، رُمحت زبان بيرون كند * خصمت از آن گلگون كند ، سرپنجه همچون خاركن بر فرق هرجنگ آزما تا برق تيغت كرده جا * زان برق آتش پاره‌ها « 4 » افتاده بر خاك خشن گرديده اسب و نيزه‌ور با يكدگر زيروزبر * زين دشت پرخوف و خطر جا كرده در آن انجمن از حلقهء جوشن عيان جوشد همى خون يلان * چون رنگ رخسار بتان از چين زلف پرشكن خون بس كه در موج زره چون شاخ مرجان شد گره * خصم از كمان بركند زه ، شد ملك خالى از فتن

--> ( 1 ) . مج : غژغار . ( 2 ) . مج : هنگام دو . ( 3 ) . مج : به بندد . ( 4 ) . متن : آتش‌پارها .