محمدتقى نورى
323
اشرف التواريخ ( فارسي )
يا مىكشى يا مىدهى كام من اى سرو سهى * ورنه شكايت مىبرم در نزد داراى زمن خصمافكنى كز صولتش قالب تهى سازد اجل * شهزادهاى كز هيبتش لرزد روان تهمتن تمثال تيغش را اگر در دخمهء رستم كشند * از بيم نارد سر برون روز قيامت از كفن آنكس كه خصم از تيغ آن گر بگسلد پيوند جان « 1 » * در محشر از بيمش روان ديگر نپيوندد به تن آن وارث تاج و نگين كافكنده از شمشير كين * آوازه در اقصاى چين تب لرزه در ملك ختن داراى جم دربان ولى در كشور ايران ولى * با يك جهان تمكين ولى در رزم خون ريزيش فن آن فخر شاهان سلف ، هركه كه رُمح آرد به كف * بهرام پسر همچون كَشَف دزدد « 2 » به جيب خويشتن از هم بريزد بوستان پژمرده گردد گلستان * باد ار وزد بىراى آن يك بار در طرف چمن در عرصهء خصمافكنى چون او نيامد خصمكش * بر مسند فرماندهى چون او نباشد تكيهزن ( 126 ب ) در روز پيكار از قضا هريك غلامانش جدا * اژدر درو رزمآزما خصمافكن و لشكرشكن از كاسهء سُم هرزمان سازد مگر بدرى عيان * خنگ جهانپيماى هرگه كه گردد گام زن
--> ( 1 ) . ملك : ان . ( 2 ) . مج : دزد .