محمدتقى نورى
318
اشرف التواريخ ( فارسي )
قصيده : « 1 » اى آهوى صيدافكنت آشوب جان مرد و زن * مفتون چشم پر فنت هرجا غزالى در ختن سرو قدت روح روان ، زلف كجت آرام جان * نازك تن و لاغر ميان ، شيرين لب و نوشين دهن « 2 » مه بايدت هاروت بين گيسونگر ماروت « 3 » بين * آن حقهء ياقوت بين گنجينهء دُرّ عدن بوسد مسيحا غنچهات ، گردد چو گويا غنچهات * چون گل قضا با غنچهات پرورده در يك پيرهن آن يوسف خوبى اگر گردد چو يوسف جلوهگر * هرگوشه يعقوب دگر بينى درين بيت الحزن در هيچ عهدى چون تويى نشنيده كس تا نشنوى * چه توان كه با اين نيكويى بدعهدى و پيمانشكن از شيوه سحر بيان بر سامرى بسته زبان * ناشسته از طفلى همان شيرينلبان را از لبن نوشين لب آن خوش پسر شيرينتر از شهد شكر * سيمين بر آن سيمبر نازكتر از برگ سمن بىروى آن پيمانگسل شب تا سحرگه متصل * مانند شمع از سوز دل گريم همى بر خويشتن از هيچ حرف و گفتگو سويم مگردانيد رو * خوانم مگر زين پس بر او « 4 » مدح خداوند زمن
--> ( 1 ) . مج : ندارد . ( 2 ) . مج : نوشينلب و شيريندهن . ( 3 ) . مج : هاروت . ( 4 ) . مج : برو .