محمدتقى نورى

314

اشرف التواريخ ( فارسي )

عجز و قصور گشته ، به منقبت جناب مقدّس مرتبه ، جامعهء مظهر كل خاتم الانبياء و الرسل و سيّد الكلّ فى الكلّ ، گنجينه سرّ عالمين ، صاحب فضل عميم ، مصدوقهء كريمهء « و انّك لعلى خلق عظيم » ، وصف خُلق كسى كه قرآن است * خَلق را وصف او چه امكان است لاجرم معترف به عجز و قصور * مىفرستم تحيّتى از دور صلى اللّه عليه و آله و سلم ، و بر آل طيبين و عترت طاهرين آن حضرت كه مرائى تجليّات مرحمت حق و مظاهر جمال مطلقند . خصوصا حضرات ائمهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - كه هريك از ايشان مقتداى ارباب توحيد و پيشواى اصحاب تفريدند ، توسّل نموده ، از ميامن اسامى ساميه و اذكار مناقب ناميهء ايشان كه زيب ديباچه هركتاب و زينت خاتمهء هرخطاب است ، سر هرخطبه را رواج فزاى * نامشان است بعد نام خداى ختم هرنظم و نثر را الحق * باشد از يمن نامشان رونق ( 123 الف ) و بعد به محامدات و الا صفات اعلى حضرت قدر قدرت خورشيد رايت قضا توان ، پادشاه فلك‌بارگاه كيوان دستگاه ، ستاره سپاه ، خاقان آسمان جاه ، مصدوقهء السلطان العادل ، ظل اللّه و الشفقه على خلق اللّه ، شهنشاهى كه از اشعهء عدالتش جهان و جهانيان آسوده و فارغ البال ، خسرو عالىتبارى كه از پرتو التفاتش عالم و عالميان مرفه الحال . سر سرفرازان و تاج مهان * به دوران عدلش بناز اى جهان گر از فتنه آيد كسى در پناه * ندارد جز اين كشور آرامگاه پادشاهى كه سلاطين روزگار بر درگاه عزّتش روى عجز و انكسار « 1 » بر خاك نهاده و خواقين عالىمقدار بر آستان شوكتش از روى اخلاص به خدمت ايستاده‌اند . « 2 » پناه سلاطين روى زمين * به ارشش همه ملك توران و چين دو عالم به ميزان قدرش جوى است * ز نور ضميرش خرد پرتوى است

--> ( 1 ) . مج : افتقار . ( 2 ) . مج : ايستاده .