محمدتقى نورى
292
اشرف التواريخ ( فارسي )
خديوانه آنها را مستمال ساخته ، به ارض اقدس بياورند و الّا بىاختيار مجموع آنها را به دربار سپهرمدار رسانيده باشند . از مساعدت بخت بلند شاهزادهء فيروزمند ، مأمورين در بيابان طبس به آن گروه برخوردند . « 1 » اوّلا در مقام استمالت درآمده كه شايد به رضاى خاطر شرفياب ركاب نصرت مآثر گرديده باشند . فايدهاى بر آن مترتب نشده ، بنابر اختلاف مذهب و اعمال ناصواب خويش به هيچوجه قدم به وادى اطاعت نمىنهادند . بالاخره كار به جايى منتهى شد كه به ضرب شمشير مردى و مردانگى رؤساى آن قوم را كه اسد اللّه خان و خداداد خان و مراد خان « 2 » و وهاب خان غلجه بودند ، دست و گردن بسته با سايرين « 3 » اسيروار به دربار جهانمدار اشرف آوردند . شهزادهء فيروزبخت در مقام دلجويى آنها برآمده ، « 4 » همگى را به نوازش خاص اختصاص داده ، معادل يك صد و پنجاه نفر جوانان كارآمد را اسمنويس و مواجبخوار ديوان اعلى فرموده ، سنگر بيرون دروازهء سراب كه در حين محاصرهء ارض اقدس جاهاى خوب بنا شده « 5 » بود ، عوض يورت به آن طايفه مقرّر گرديده « 6 » ، نهايت اطمينان و اميدوارى را به هم رسانيده ، الآن در زمرهء جاننثاران ( 113 ب ) منخرط و در سلك عبيد و خدم اين دولت جاويد اركان منسلك مىباشند و پادشاه جهانپناه « 7 » اين معنى را پسنديده ، شهزادهء والاجاه را امتحان فرمودند و محمّد خان غلجه « 8 » كه رأس رئيس « 9 » افاغنهء خبيث بود با معدودى از آن مهلكه جان بيرون برده ، به ولايت سيستان افتاد و ميانهء او و محمّد خان حاكم نهبندان مناقشه اتفاق افتاده ، از بختبرگشتگى چند نفر از او مقتول و ناكام در وادى « 10 » حيرت و تيه ضلالت سرگردان است و مجددا عبد العلى خان مزبور از پيشگاه حضور معدلت دستور به استمالت او مأمور گرديده ، با رقم الطاف شيّم « 11 » عازم سيستان شده ، « 12 » الى حال كه روز
--> ( 1 ) . مج : برخورده . ( 2 ) . ملك : « مراد خان » ندارد . ( 3 ) . مج : بقاياى آنها را . ( 4 ) . مج : آن گروه برگشته بخت درآمده . ( 5 ) . مج : نهاده . ( 6 ) . مج : به آن طايفه مرحمت و تيولات خوب مرغوب در عوض جيره ايشان مقرر گرديده . ( 7 ) . مج : جهانيان پناه . ( 8 ) . مج : غلجه افغان . ( 9 ) . مج : و رئيس . ( 10 ) . مج : بوادى . ( 11 ) . مج : رقم استمالت . ( 12 ) . مج : شده است .