محمدتقى نورى

287

اشرف التواريخ ( فارسي )

از نوادر اتّفاقات ، شب پنج‌شنبه غرهء شهر مزبور كه سه چهار روز بعد از انقضاى چلهء كوچك زمستان بود و روزش هوا اعتدالى داشت « 1 » اين‌قدر برف آمد كه كوه و صحرا سمت تساوى پذيرفته ، روى زمين سيماب‌گون گرديد . به جهت موانع كثرت برف و برودت هوا دو سه روزى رفتن او در عقدهء تعويق و تأخير افتاده ، بالاخره به مظنّهء اينكه مبادا در ايّام عيد سعيد از گذرانيدن پيشكش به موقع و محل شرف‌اندوز بساط عاطفت سلطانى نشود ، لهذا از مصدر حكمرانى امر قضا مبانى صادر گرديد كه به قدر يك صد نفر پياده قطع مفاوز و مسالك نموده ، راه را ميسور العبور نمايند « 2 » و امتثالا لامره الاعلى ، روز دويم را توقّف و روز شنبه ، نهم شهر مزبور ، متوكلا على اللّه ، عازم دربار پادشاه « 3 » منصور شده ، از ارض اقدس عازم مقصد « 4 » گرديدند و از نتايج اقبال شاهزادهء بىهمال مزاج هوا چون سيماى مهوشان « 5 » شكفته و خندان و عارض آفتاب جهانتاب كه در نقاب ابر مختفى و پنهان بود ، بىپرده چهره‌نماى جهانيان گرديد « 6 » . و هم درين سال در اواخر ثور « 7 » كه ماهچهء رايت اژدهاپيكر كه « 8 » به عزم گوشمال تكّه ضلالت سير از مستقرّ جلالت به سمت دشت شقه‌گشا گرديد ، حرارت هوا به نوعى بود كه شير فلك « 9 » چون ماهى در تابهء اضطراب مىتپيد « 10 » و گاو زمين از تابش آفتاب ماهىآسا در درياى عرق غرق « 11 » مىگرديد . هرسحر كه مشعل مهر از تنور مشرق چهره مىافروخت ، كوه و صحرا را يكسر از شعلهء برق‌آسا « 12 » مىسوخت و هركه را اين احوال مشاهده مىگرديد « 13 » ، كبوتروار در دام اضطراب بود كه با چنين حرارت هوا و تابش خورشيد « 14 » كار لشكر به كجا

--> ( 1 ) . مج : كوچك و روزش هواى ملايم گرم بسيار خوب بود . ( 2 ) . مج : راه را طى نمايند . ( 3 ) . مج : پادشاه مويد . ( 4 ) . مج : راه . ( 5 ) . مج : دلبران . ( 6 ) . مج : بود ظاهر و نمايان گرديد ، چهره هوا برافروخته زمين خرم گشت . ( 7 ) . ملك : « ثور » ندارد . جاى آن خالى است . ( 8 ) . مج : « كه » ندارد . ( 9 ) . مج : از حدت گرمى . ( 10 ) . متن : مىطپيد . ( همه‌جا ) ( 11 ) . مج : آفتاب غرق عرق . ( 12 ) . مج : صحرا يكسره از تأثير حرارت آن . ( 13 ) . مج : هركس مشاهدهء اين احوال مىنمود . ( 14 ) . مج : چنين گرمى هوا و حدت خورشيد جهان‌آرا .