محمدتقى نورى
282
اشرف التواريخ ( فارسي )
در سقناق او را خاطرجمع نمايد . آن مغرور مست بادهء نخوت « 1 » از راه غرور پروا نكرده ، تمنّاى او را به قدم اجابت تلقى نموده ، با چند نفر از خواص رفته ، مصطفى قلى خان را مطمئن و آن بىغيرت فرصت چنينى را از دست داده ، عار و ننگ « 2 » را به يكسو نهاد و « 3 » با آن كافر تيرهبخت بيرون آمده ، تمامى شروانات از دست بداد . « 4 » ايشپخدر بعد از انجام آن امر شگرف كه هرگز در مخيّلهء او خطور نكرده بود « 5 » ، لواى تكبّر و تجبّر برافراخته ، به اميد تسخير بادكوبه رايتافراز شد . چون پيش ازين « 6 » ، حسب الاستدعاى حسين قلى خان بادكوبه « 7 » كه حاكم بالاستقلال آنجا بود ، پادشاه « 8 » فلكبارگاه عسكر خان افشار را با هزار سوار « 9 » جرّار ركابى مأمور به محافظت بادكوبه و معاونت حسين قلى « 10 » خان فرموده بودند ، عسكر خان در بادكوبه با حاكم آنجا متّفق و در اساس قلعهدارى لوازم اهتمام ( 109 الف ) بهجاى آورده ، « 11 » دست تعرّض ايشپخدر از دامن مطلب كوتاه مانده ، مدّتهاى مديد « 12 » در عين زمستان در تضييق محصورين كوشيده ، حسين قلى خان و عسكر خان مراتب اهتمام محاصرهء كفرهء روس را به طريق واقع « 13 » معروض رأى نايب السّلطنه عباس ميرزا داشته ، طالب مدد و كمك گرديدند . « 14 » نايب السّلطنه به توهّم اينكه مبادا بادكوبه « 15 » از دست برود و سرحدّ دشت و گرجستان از تصرّف منسوبان شوكت جاويد بنيان بيرون رود ، در عين برودت هوا كه خون « 16 » در عروق مرد منجمد مىگشت و از كثرت برف كوه و دشت يكسان مىنمود ، « 17 » فوجى از غازيان را كه هريك از دم شمشيرشان خون خصم روان « 18 » و از بيم صمصام خون آشامشان نهنگ در قعر
--> ( 1 ) . مج : مغرور بدمست . ( 2 ) . مج : ننگ و عار . ( 3 ) . مج : نهاده . ( 4 ) . مج : داده . ( 5 ) . مج : نمىكرد . ( 6 ) . مج : چون قبلزين . ( 7 ) . ملك : حسنقليخان . مج : حسنقلى خان باكوبه . ( 8 ) . ملك : پادشا . ( 9 ) . ملك : پياده . ( 10 ) . مج : حسنقلى خان . ( 11 ) . مج : اهتمام را بهجا آورند . ( 12 ) . مج : ممتد . ( 13 ) . مج : شتى . ( 14 ) . مج : گرديدهاند . ( 15 ) . مج : باكوبه . بعد از آن جاى خالى هست . ( 16 ) . مج : بنيان خالى بماند در عين چله كه برودت هوا خون . ( 17 ) . مج : بود . ( 18 ) . مج : چكان .