محمدتقى نورى

پيشگفتار 32

اشرف التواريخ ( فارسي )

و در پايان كتاب مىنويسد و حالا كه شب شنبه پنجم صفر هزار و دويست و سى و يك است كه تاريخ پايان تأليف كتاب است . در برگ ( 186 آ ) مؤلف نوشته است : « الى حال كه سيّم شهر ربيع الاولى 1228 است در حالى است كه مشغول شرح وقايع سال 1222 مىباشد » اين عبارت نشان مىدهد كه مؤلف وقايع را در همان زمان تأليف نمىكرده و با چندسال فاصله دست به نگارش زده است . به‌هرحال دقت او در نوشتن متن نشان مىدهد كه حتما در طول اين سال‌ها مشغول گردآورى اطلاعات بوده است . چنان كه در ديباچه مىآورد ، محمد ولى ميرزا به تاريخ علاقه زيادى داشته و كتاب‌هاى تاريخى را مطالعه مىكرده است و با مؤلف دربارهء مسائل گوناگون تاريخى و احوال پادشاهان گذشته بحث مىكرده است . به همين دليل « مكرر از اين خاكسار بىمقدار طالب ضبط و تحرير وقايع متنوعه گشته كه ابتداى ولادت آن حضرت را آغاز اين داستان قرار داده ، بدانچه درين مدّت از بدايع اقبال و صادرات افعال كه اتفاق افتاده مجموعه ساخته ، سال به سال آن را منضبط و در هنگام فرصت به تدوين آن پردازد » ( ص 9 ) . پس از آن مىنويسد كه از نگارش چنين كتابى به دليل اينكه كار بزرگى بوده ، طفره مىرفته تا اينكه محمد ولى ميرزا به حكومت خراسان مىرسد و ديگر مؤلف نمىتواند بهانه‌اى بياورد و شروع به نگارش مىكند و بعد با فروتنى مىنويسد كه اگر از اشعار و ابيات گذشتگان در متن استفاده شده براى خودنمايى نبوده ، بلكه براى « ربط سخن و سررشته مطلب ناگزير است . » ( برگ 11 ) هنگامى كه محمد ولى ميرزا بعنوان حاكم خراسان انتخاب شد ، علاوه بر سپاهيان و سردارانى كه از سوى شاه براى همراهى او انتخاب شدند ، محمد تقى نورى نيز چنان كه خود نوشته « در آن سفر مأمور به ركاب و انجام خدمات شد . » ( برگ 101 ) وى به‌عنوان منشى و بعدها وزير محمد ولى ميرزا در خدمت او بود . ( 395 الف ) وى چنان به محمد ولى ميرزا وفادار بود كه هنگامى كه او در سال 1230 به تهران رفت و در خراسان برخى امرا عليه او دست به توطئه و اغتشاش زدند ، وى از شاهزاده حمايت مىكرد تا جايى كه مورد تهديد قرار گرفت ( 440 الف ) .