محمدتقى نورى

273

اشرف التواريخ ( فارسي )

خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند از آن جمله راى امير توره را به بعضى از دلايل نامعقول و مباينت و مخالفت « 1 » دين و مذهب ازين دولت كه توسّل به آن « 2 » سرمايهء دين و دولت او بود ، منحرف و در دوستى « 3 » ايلتذر خان ( 131 ) ، والى اورگنج ، كه در آن اوان « 4 » من حيث الاستقلال بر مسند سرورى و فرماندهى ولايت « 5 » اورگنج « 6 » ( 132 ) و خيوه ( 133 ) و الوس تركمانيه دشت نشسته و بر متّكاى سلطنت و جهانبانى تكيه زده دعوى انا و لاغيرى مىكرد و همواره دست ( 105 الف ) تعدى و ستم حواشى مملكت بخارا دراز كرده تخم مخالفت حيدر توره را در مزرع خاطر مىكاشت و به هواى سلطنت ماوراء النهر و بلاد تركستان پيوسته ، خيال استبداد و استقلال در سر داشت ، محرّك و به وسوسه و تلبيس آن ابليس‌صفتان ضالّ و مضل اميرزادهء ساده‌دل را به دوستى و متابعت آن مغرور جاهل راغب و مايل ساختند و به جهت استحكام « 7 » بنيان دوستى و مضافات بيك نظر بيك انشاباشى خود را با نامه [ اى ] دوستانه و دو سر اسب به اورگنج فرستاده ، خواهشمند مدد و كمك گرديد كه بند را سد نموده ، آب به شهر جارى ساخته باشد و خود به‌قدر ميسور از اهالى مرو و تركمانيهء آن « 8 » حدود و ثغور جمعيّتى فراهم نموده روانهء سربند گرديد و به‌قدر امكان دست و پايى مىكرد . بعد از مدّتى كه در سربند سرگردان و معطل « 9 » بود ، بيك نظر بيك با دو نفر از معتمدان ايلتذر خان وارد و بعضى از اخبارات و پيغام‌هاى « 10 » شاقهء محال‌نما « 11 » آورده بود « 12 » كه طبع امير توره از آن نفور و از طريقهء اتّحاد ايلتذر خان دور افتاده ، مجدّدا بانى اخلاص و سالك طريق يك‌جهتى اين شوكت جهانيان مناص گرديد و « 13 » عالم بيك امير آخور خود را با نامهء مخلصانه و عذر تقصيرات سلف روانهء دربار فيض اختصاص نموده ، از جانب اشرف به مضمون اينكه ،

--> ( 1 ) . مج : تباين و تخالف . ( 2 ) . مج : « توسل به آن » ندارد . ( 3 ) . مج : دوستى و محبت . ( 4 ) . متن : زمان . ( 5 ) . مج : ولايات . ( 6 ) . ملك : ارگنج . ( 7 ) . مج : به جهت طرح . ( 8 ) . مج : سكنه آن . ( 9 ) . مج : سرگردان و حيران . ( 10 ) . مج : پيغامات . ( 11 ) . مج : محال . ( 12 ) . مج : بودند . ( 13 ) . مج : گرديده .