محمدتقى نورى

263

اشرف التواريخ ( فارسي )

و متوقّع « 1 » ضمير شقاوت تخميرش بود « 2 » نتيجه به عكس « 3 » بخشيده ، بالمرّه مأيوس و در فكر چاره‌جويى به سمت « 4 » تفليس و سرحد « 5 » روس درآمده ، سحرگاهان طبل رحيل كوفته ، به همان راهى كه آمده بود خايب و خاسر برگشت ، و ليكن به قاعده و قانون خود سالدات به سيل بسته ، به نظامى درست و آرام تمام « 6 » راه مىپيمودند . افواج منصور و متهوّران لشكر سعادت دستور ، از هزيمت خصم مقهور آگاه گشته به عزم تكاميشى سوار و اطراف و جوانب آن فئهء تبه روزگار را فراگرفته ، « 7 » به هنگام فرصت دستبردهاى نمايان مىنمودند « 8 » و چندين دفعه بىباكان قزلباش جلوريز بر سر توپخانه ريخته « 9 » ، جمعى كثير را به قتل آورده ، چون درع حمايت خداپناه « 10 » ايشان بود ، « 11 » در ميان آتش « 12 » ( 101 الف ) توپخانه سالم برآمده ، « 13 » چشم‌زخم و گزند « 14 » به احدى نرسيده ، « 15 » سر و اسير بسيار در آن‌روز نصيب غازيان ظفر « 16 » شعار شده ، جسارت و تهوّر را از حدّ گذرانيدند . سردار روس چون حال بدين منوال ديد ، در همان‌جا فرود آمده ، خيمه و بارگاه « 17 » بر پاى « 18 » كرده ، پا « 19 » به مدافعه بيفشرد . در آن‌روز به قدر يك فرسخ بيشتر رفتن امكان نيافت . « 20 » . در آن « 21 » شب نيز به دستور معهود در ميان قيتول و مورچل به‌سر برده ، صباح آن‌روز نيز به آيين روز گذشته ، عزيمت راه نموده « 22 » و لشكر منصور حسب الامر پادشاه دين‌پناه به

--> ( 1 ) . مج : متوقع و منظور . ( 2 ) . ملك : « بود » ندارد . ( 3 ) . مج : برعكس نتيجه . ( 4 ) . مج : مراجعت به سمت . ( 5 ) . مج : « سرحد » ندارد . ( 6 ) . مج : به قاعده و قانونى كه عراده‌هاى [ عرادهاى ] توپ را بر خود محيط كرده و جميع سالدات به سيل بسته به آرام تمام و تأنى مالا كلام راه مىپيمودند . ( 7 ) . مج : فروگرفته . ( 8 ) . مج : مىكردند . ( 9 ) . مج : توپخانه‌ها [ توپخانها ] تاخته . ( 10 ) . مج : حمايت ايزدى شامل احوال . ( 11 ) . ملك : « ايشان بود » تكرار شده . ( 12 ) . مج : طوفان آتش . ( 13 ) . مج : درآمده . ( 14 ) . مج : « گزند » ندارد . ( 15 ) . مج : نرسيد . ( 16 ) . مج : نصرت . ( 17 ) . مج : خرگاه . ( 18 ) . مج : برپا . ( 19 ) . مج : پاى . ( 20 ) . مج : امكن رفتن نشد . ( 21 ) . مج : و آن . ( 22 ) . مج : نمود .