محمدتقى نورى

260

اشرف التواريخ ( فارسي )

و سبب توقّف و تمكّن « 1 » ايشپخدر آن بود كه از « 2 » سالدات مأمورين دريا خبرى به او برسد كه شايد آنها از روى دريا كارى ديده ، مواكب جهانگشا به عزيمت اطفاى نايرهء « 3 » فتنهء دار المرز و گيلان عطف عنان نموده ، او بىمنازعت و مجادلت قدم در صفحهء آذربايجان گذارد و بالاخره اخبارات موحش آنجا مسموع سردار روسيه شده ، از آنجا استظهارى كه منظور نظر شقاوت اثرش حاصل نشده « 4 » ، بر سبيل اضطرار از آن مهلكهء راه‌نورد وادى « 5 » فرار و سالك طريق هزيمت و ادبار گرديد ، تبيين اين مقال آنكه : استيلاى كفرهء روس به ولايت گيلانات و محاربهء اهالى دار المرز با آن گروه شقاوت آيات و انهزام روسيهء ضلالت سمات « 6 » چون كشتىهاى جنود ضلالت آمود روسيه در محاذى انزلج كه از جزيره‌هاى محكم گيلان است و در ميان دريا سه فرسخى « 7 » پير بازار رشت واقع است ، لنگر انداخته ، منتهز فرصت بودند ، گيلانيان را به تصوّر اينكه كشتى تجّار و معابرين درياست ، « 8 » در مقام خبرگيرى درنيامده ، از شيوهء احتياط غافل و از راه و رسم حزم عاطل « 9 » به استخبار و استعلام « 10 » حال « 11 » اهل كشتى نپرداختند . كفرهء روس كه منتظر وقت بودند ، « 12 » انزلج را از وجود مستحفظ و مردان كارى « 13 » خالى ديدند ، بر حصار مزبور « 14 » توپ بسته ، معدودى كه در آنجا به محافظت آنجا « 15 » موسوم و از رسوم محافظت و پاسبانى كالمعدوم بودند ، جان خود « 16 » را غنيمت داشته ، محكمه را خالى و در لاكمه نشسته ، به طرف پير بازار شتافتند . كفرهء روس بىدردسر سفراى تيغ و تير و توسط خنجر و شمشير آمده « 17 » ، انزلج را متصرّف و از آن

--> ( 1 ) . مج : توقيف و تمكين . ( 2 ) . مج : « از » ندارد . ( 3 ) . مج : آتش . ( 4 ) . مج : اثرش بود مأيوس و . ( 5 ) . مج : « وادى » ندارد . ( 6 ) . مج : از « دار المرز . . . » تا اينجا در حاشيه نوشته شده است . ( 7 ) . مج : به فاصلهء سه فرسخى . ( 8 ) . مج : مسافرين دريا است . ( 9 ) . مج : حزم در چنين وقتى عاطل مانده . ( 10 ) . مج : استحضار . ( 11 ) . مج : « حال » ندارد . ( 12 ) . مج : منتهز فرصت بوده و . ( 13 ) . مج : مستحفظين كارى . ( 14 ) . مج : « بر حصار مزبور » ندارد . پس از جاى خالى : « غافل توپ . . . » ( 15 ) . مج : به مستحفظى . ( 16 ) . مج : « خود » ندارد . ( 17 ) . مج : سفراى تير و مشقت شمشير و نيزه آمده .