محمدتقى نورى

256

اشرف التواريخ ( فارسي )

فروند كشتى مشحون به مردان كارى و آلات رزم و پيكار از راه دريا « 1 » مأمور و خود با حشرى زياده از اوراق اشجار از تفليس حركت و به تازگى شورش و رستخيز در مملكت آذربايجان انداخته ، وحشىصفتان « 2 » تنگ‌چشم بيابانى به هرجا كه رسيدند ، آبادانى نگذاشته ، بر « 3 » صامت و ناطق آن سرزمين ابقاء ننمودند . « 4 » چون اخبارات حركات ناهنجار و بىاعتدالى آن فرقهء ضلالت شعار « 5 » به مسامع جلال خديو بىهمال رسيد ، درين سال نيز به دستور « 6 » سال قبل ، نايب السّلطنه را با فوجى از بهادران نامى كه هنگامهء رزم را به محفل بزم « 7 » راجح مىدانستند ، منقلاى لشكر منصور گردانيده ، با امراى ذو الاقتدار قاجاريه از پيش مأمور و ماهچهء علم ظفر توأم « 8 » در اواخر ( 98 الف ) شهر صفر 1220 « 9 » از مقرّ سلطنت عظمى شقه‌گشا گرديده ، منزل به منزل و كوچ بر كوچ بدون لبث و درنگ سايهء وصول و نزول بر سر « 10 » اهالى آذربايجان انداختند . چون حدود ميانج و سراب مخيّم « 11 » عساكر نصرت انتساب گرديد ، معروض پادشاه كامياب شد كه ابراهيم خليل خان حاكم شوشى ، كه ولدش ابو الفتح خان از عظماى مقرّب « 12 » ركاب اشرف بود ، به محض آوازهء وصول مواكب ظفر شمول متوهّم شده ، كس نزد ايشپخدر ، سردار روس ، فرستاده ، خواهشمند گرديد كه فوجى از روسيه را به محافظت شوشى تعيين نمايد كه از « 13 » دستبرد عساكر منصوره « 14 » محفوظ ماند « 15 » و حال اينكه او از اعيان حكّام ممالك محروسه محسوب مىگرديد و نظر به خدمت شايستهء او منظور نظر اشرف پادشاهى آن « 16 » بود كه او را به عوارف شاهانه « 17 » اختصاص داده ، هيچ‌گونه تكليفى بر او نرود و خدمت او را به

--> ( 1 ) . مج : دريابار . ( 2 ) . مج : آن وحشىصفتان . ( 3 ) . مج : « بر » ندارد . ( 4 ) . مج : سرزمين را به جاروب غارت روفتند . ( 5 ) . مج : حركت و بىاندامى آن فرقه ضلال . ( 6 ) . مج : به تبع . ( 7 ) . مج : عرصه رزم را به هنگامهء بزم . ( 8 ) . مج : ماهچهء طوق ظفرپيكر . ( 9 ) . ملك : « 1220 » ندارد . ( 10 ) . مج : وصول را بر سر . ( 11 ) . مج : مخيم خيام . ( 12 ) . مج : مقربان . ( 13 ) . مج : تا از . ( 14 ) . مج : منصور . ( 15 ) . مج : بماند . ( 16 ) . مج : اين . ( 17 ) . مج : پادشاهانه .