محمدتقى نورى
254
اشرف التواريخ ( فارسي )
ركاب ظفرقرين و به انواع اصطناعات « 1 » ملوكانه و آفرين و تحسين « 2 » سرافراز گشت و حسين خان با جنود ظفرنشان وارد ( 97 الف ) ترشيز [ شد ] و هنگامهء ستيز و آويز را گرم نموده ، مقدمهء فتح خليلآباد كه در متانت و رزانت دعوى همسرى با فلك البروج مىكرد ، به قهر و غلبه « 3 » مسخّر و مكرّر از جانب شهر سلطانيه حركت مذبوحى سر زده ، صرفه نديده ، از ضرب شمشير افواج نصرتاثر تا ديوار شهربند در هيچجا قرار نتوانستند گرفت و در همان گرمى يكى از قرى « 4 » كه در متانت ثانى نداشت و سر به كنگرهء چرخ اعظم « 5 » مىافراشت ، به تصرف غازيان منصور درآمده ، امر شهريان به اضطرار رسيد . ناچار مصطفى قلى خان ولد بزرگ « 6 » خود ، محمّد قلى بيك ، را كه در نزد والد خود به عزّت مىزيست « 7 » به عزم گروگان روانه ، نزد حسين خان و از در تضرّع و تخشّع درآمده ، او را در خدمت اشرف شفيع خود ساخت كه حال از سر جرايم او گذشته جانبخشى فرموده ، لشكر را از ظاهر سلطانيه و محاصرهء آن ديار احضار و آنگه كه خاطرجمعى از عفو زلّات خود در حضرت اشرف حاصل نمايد « 8 » به سدهء سنيهء و الا « 9 » شتابد . سردار ولد او را با فضايل و معارف پناهان حاجى آقا « 10 » يحيى و حاجى ميراسحاق كه به وفور فضل و كمال سرآمد روزگار بودند ، روانهء دربار جهانمدار و الا نموده ، به توسّط « 11 » امناى دولت به شرف بساطبوسى حاصل و مورد نوازش بىمنتها « 12 » گرديده ، متمنّى عفو تقصيرات و زلّات مصطفى قلى خان شده ، مستدعى گرديدند كه شهزادهء كامكار از عين عنايت سردار را احضار كرد تا اينكه مصطفى قلى خان استمالت يافته ، به ادراك تقبيل عتبهء « 13 » سدره مرتبه « 14 » سرافرازى حاصل سازد . « 15 » شهزادهء بىهمال فرمودند كه
--> ( 1 ) . ملك : اصطناع . ( 2 ) . مج : « و تحسين » ندارد . ( 3 ) . مج : غلبه و قهر . ( 4 ) . مج : قرا . ( 5 ) . مج : سر به قلعهء عيوق . ( 6 ) . مج : « بزرگ » ندارد . ( 7 ) . مج : كه ارشد اولاد و در خدمت والد خويش بسيار معزز و گرامى مىزيست . ( 8 ) . مج : لشكر از ظاهر سلطانيه برخيزند مادامى كه خود خاطرجمع شده . ( 9 ) . مج : اقبال . ( 10 ) . مج : « آقا » ندارد . ( 11 ) . مج : آنها به وسيلهء . ( 12 ) . مج : مورد نوازشات . ( 13 ) . مج : آستان . ( 14 ) . مج : سدرهنشان . ( 15 ) . مج : نمايد .