محمدتقى نورى
252
اشرف التواريخ ( فارسي )
وصول « 1 » مواكب نصرت شمول به قرب ارض اقدس شد ، « 2 » تمامى اشراف و اعيان و اجلّه و اعاظم و ساير امم از صغير و كبير و برنا و پير به استقبال شتافته ، به ركاب بوسى سرافراز شدند . « 3 » ازين چنين لطيفهء غيبى و عنايت لاريبى كه در مخليهء « 4 » احدى نمىگذشت ، كلاه مباهات به آسمان انداخته ، شادىها كردند و غبار سم سمند فيروزمند اشرف را توتياآسا به ديده مىكشيدند . شهزادهء ظفر پيوند از گرد راه به روضهء رضوان مانند شرفاندوز و به شرايط زيارت كماينبغى و يليق « 5 » بهعمل آورده ، به دولتخانهء مباركه نزول اجلال « 6 » ارزانى و پردهنشينان تتق عصمت ديده به ديدار آن برگزيدهء الهى روشن ساختند . روز ديگر به ديوانخانهء مباركه تشريف آورده ، به بازرسى سر و اخترمه پرداخته ، امر قضا امضا به شرف نفاذ مقرون شد كه اسير و سرها را به نظر انور رسانيده ، به انعام و اكرام و جلد و جايزه مفتخر و مباهى گرديده باشند . امتثالا لامره « 7 » ، غازيان فيروزمند سر و اسير را به نظر خجستهاثر شاهزادهء سعادتمند رسانيده ، هركدام - على قدر مراتبهم - « 8 » به انعامات شايسته مفتخر و به صلات « 9 » و جلدوى موفور بهرهمند « 10 » گرديده ، مساوى « 11 » چهارصد نفر اسير و هشتصد نيزه سر ملحوظ نظر « 12 » عنايتگستر شده ، از مصدر حكمرانى امر گرديد كه لشكرنويسان عظام ( 96 ب ) هر اسيرى را به مبلغ ده تومان عراقى و هرسرى را به پنج تومان « 13 » انعام برات « 14 » صادر شد « 15 » كه از خزانهء عامره كارسازى نموده باشند و آنچه سر و زنده كه خوانين و سركردگان بهسان مهرسان
--> ( 1 ) . مج : قرب وصول . ( 2 ) . مج : به ارض اقدس رسيد . ( 3 ) . مج : تمامى اشراف و اعيان و صدور و موالى بل كافه امم و طبقات حشم از ذكور و اثاث به استقبال موكب فلك اساس شتافته . ( 4 ) . مج : مخيله خيال . ( 5 ) . مج : مانند رسيده شرايط زيارت را كما يحب و يرضى . ( 6 ) . مج : اجلال را . ( 7 ) . ملك : امتثالا مره . ( 8 ) . مج : مراتبهم و تباين درجاتهم . ( 9 ) . مج : صله . ( 10 ) . مج : جلدوى كرامند بهرهور . ( 11 ) . مج : معادل . ( 12 ) . مج : « نظر » تكرار شده . ( 13 ) . مج : تومان صحرا . ( 14 ) . مج : براة . ( همهجا ) ( 15 ) . مج : « شد » ندارد .