محمدتقى نورى

233

اشرف التواريخ ( فارسي )

ايلات و ولايتى به جهت دفع فتنهء سركشان آذربايجان در آنجا گذاشته ، خود با فوجى از دلاوران عرصهء « 1 » كارزار كه غبار معركه را سرمهء « 2 » ديده ، آرزو مىدانستند « 3 » ، عزيمت به صوب « 4 » عراق نموده ، ( 88 الف ) وجههء همّت بر افناء و اعدام دشمن خانگى گماشته ، « 5 » به طريقى كه ايمائى بر آن شد از مساعدت بخت بلند آن قضيّه شگرف به اسهل وجوه « 6 » صورت تيسر يافته ، « 7 » در آن اثنا سليمان خان را سوداى فاسد خودسرى « 8 » به كاخ دماغ راه يافته ، به هوس سرورى و فرماندهى و به استظهار يگانگى و مواحدت « 9 » سردار عراق و موافقت « 10 » شهزاده حسين قلى خان علم استبداد افراشته ، « 11 » به اظهار عتو و عصيان « 12 » مبادرت نموده با خوانين و ايلات و تمامى سركردگان « 13 » كه هميشه طالب آشوب و انقلاب مىباشند ، هم‌عهد « 14 » شده ، بعد به دل‌جويى سركردگان و خوانين ولايتى پرداخت . خوانين ولايتى ظاهرا بنابر مقتضاى وقت با او ممهد شده ، باطنا همّت بر محافظت او گماشته شبانه‌روز از پاس او غافل نبودند ، كيفيّت امور و راى « 15 » فاسد سليمان خان در حوالى در جزين « 16 » معروض راى اشرف گشته حكم قضا نفاذ « 17 » به سرافرازى كل خوانين و سركردگان شرف صدور « 18 » يافت كه مقيد به « 19 » حركت سردار آذربايجان نشده ، هركدام به انفراده ، دسته‌جات خود را برداشته ، به ركاب نصرت انتساب اشرف و الا « 20 » سرافراز شوند . سواره ايلات به محض وصول فرمان قضا جريان پادشاهى ، چنانچه عادت ايشان است ، عهد سردار « 21 » را كه مثابهء إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ( 124 ) بود شكسته ، به دربار پادشاهى

--> ( 1 ) . مج : هنگامه . ( 2 ) . مج : توتياى . ( 3 ) . مج : مىپنداشتند . ( 4 ) . مج : عطف عنان به سمت . ( 5 ) . مج : گماشتند . ( 6 ) . مج : وجهى . ( 7 ) . مج : پذيرفته . ( 8 ) . مج : « خودسرى » ندارد . ( 9 ) . مج : « مواحدت » ندارد . ( 10 ) . مج : [ ا ] تفاق . ( 11 ) . مج : برافراشته . ( 12 ) . مج : به اظهار كلمه عصيان . ( 13 ) . مج : با خوانين و سركردگان ايلات . ( 14 ) . مج : هم‌قسم . ( 15 ) . مج : چون راى . ( 16 ) . ملك : به جاى اين كلمه جاى خالى است . ( 17 ) . مج : مفاد . ( 18 ) . مج : نفاذ . ( 19 ) . ملك : به قيد . ( 20 ) . مج : اشرف همايون . ( 21 ) . ملك : سردر .