محمدتقى نورى
217
اشرف التواريخ ( فارسي )
در آن اوان بىسامانتر از او « 1 » در فراه نشسته بود زده ، « 2 » ميرزا كامران مقدم او را گرامى دانسته ، به دلجويى او ميل نمود و مكرّر در باب اقارب و عشاير او ايلچيان « 3 » ، روانهء دربار معدلت بنيان نموده ، متمنّى گرديده « 4 » كه كوچ او را مرخص فرمايند ، اثرى نبخشيد « 5 » و ايلچيان خايب و خاسر و « 6 » بىنيل مقصود مراجعت نمودند ، « 7 » ابراهيم خان بالمرّه از آنها قطع علاقهء « 8 » ظاهرى كرده ، در مزاج امراى درانى و افاغنه « 9 » كه در قندهار در خدمت قيصر ميرزا بودند رسوخى به هم رسانيده « 10 » ، آنها را وسوسه نمود كه با ميرزا كامران متّفق شده ، شايد قندهار را از قيصر ميرزا انتزاع نموده باشند چون به طريقى كه گذشت ميان سلاطينزادگان افغان غبار نفاق و خلاف در هيجان بود و از سلطنت بىاختيار بوده جز نامى نداشتند . هنگامهطلبان افغان ، ميرزا كامران را از دارايى قندهار نويد داده و او خود دايم هوس چنين روزى را مىكرد . بنابرآن در كمال اشتياق با جمعيّتى به قدر امكان از فراه حركت كرده ، عازم قندهار گشت و از آنطرف نيز قيصر ميرزا خوانينى كه در نزد ميرزا كامران بودند ، آنها را فريفته ، نويد تسخير فراه يافت و در ضمن آن ميرزا ناصر برادر خود را با جمعيّتى وافر به عزم تسخير فراه روانه ساخت . از آنطرف ميرزا كامران ولوله در قندهار انداخته ، چون قيصر ميرزا استعدادى نداشت ، بعد از لحظه [ اى ] از « 11 » ستيز و آويز عاجز آمده ، با معدودى ، به ميان ايل و الوس فتحى خان كه در آن اوقات به سعايت بعضى از معاندين مغضوب بود گريخت و ملتجى به او شده ، عار خود را به گردن او انداخت و ميرزا كامران بىمنازعتى شاهد مملكت قندهار را كه ارثا و اكتسابا از خود مىدانست ، در آغوش كشيده ، دل از دغدغهء ( 82 الف ) آن « 12 » فارغ ساخت و ازين طرف
--> ( 1 ) . مج : از او بىسامانتر . ( 2 ) . ملك : « زده » ندارد . ( 3 ) . مج : ايلچى زباندان . ( 4 ) . مج : گرديد . ( 5 ) . مج : فرموده ، به او ببخشند ، اثرى بر آن مرتب نشد . ( 6 ) . مج : « و » ندارد . ( 7 ) . مج : نموده . ( 8 ) . مج : تعلق . ( 9 ) . مج : و خوانين افغان . ( 10 ) . مج : رسوخ كرده . ( 11 ) . ملك : « لحظه از » ندارد . ( 12 ) . مج : « آن » ندارد .