محمدتقى نورى
200
اشرف التواريخ ( فارسي )
غوريان ( 114 ) و برناباد ( 115 ) كه در تصرف ابراهيم خان افغان درّانى كه « 1 » حاكم غوريان مىبود « 2 » ، على الغفله تاخته ، اموال بسيار به غارت برده ، هردو قلعه را « 3 » را كه مسكن پدر و پسر بود محاصره نموده ، در تضييق محصورين و تسخير آن مساعى موفوره « 4 » به ظهور رسانيده « 5 » برناباد كه محل سكناى « 6 » يوسف خان ولد ابراهيم خان بود ، به دست درآمده ، اولاد و بعضى از زنان او را اسير كرده ، به هرات فرستاد و در امر غوريان بيشتر از پيشتر اجتهاد مىنمود ، ابراهيم خان چون راه چاره را از همهجهات « 7 » مسدود يافت ، جمال خان برادرزادهء خود را با عريضه و پيشكش روانهء دربار شهزادهء فلك مقدار نموده ، مستدعى امداد و متمنّى استخلاص خود گرديده ، « 8 » چون در معنى حاجى فيروز همه روز اسباب « 9 » مفاخرت و زندگى « 10 » خود را ( 75 الف ) منوط « 11 » به همّت و مراحم شاهنشاهى مىدانست و هميشه « 12 » عريضه و كسان او در درگاه و الا حاضر مىبود « 13 » و در ميان افاغنه « 14 » برداشتهء اين دولت و پرورش يافتهء اين نعمت محسوب مىشد ، بنابراين شهزادهء وافر تمكين پاس خاطر آنها همواره داشته ، در تعيين « 15 » لشكر و انتزاع آن « 16 » مملكت و كشور تغافل مىفرمودند . بنابر « 17 » توسّل ابراهيم خان درّانى ، حاكم غوريان ، « 18 » و رعايت جانب اهالى آن سامان مراسلهء مصحوب شخصى زباندان « 19 » روانهء هرات و حاجى فيروز را از آن پيچيدگى و حركت ممنوع و دست تغلّب او را از سر عجزهء آن ديار و ابراهيم خان « 20 » مقطوع ساختند . والى هرات طوعا أو كرها ( 116 ) ملك قاسم ولد خود را با جمعيّت افاغنه احضار و مراسلهاى
--> ( 1 ) . مج : « كه » ندارد . ( 2 ) . مج : بود . ( 3 ) . مج : « را » ندارد . ( 4 ) . مج : موفور . ( 5 ) . مج : سعى موفور به منصه ظهور رسانيد . ( 6 ) . مج : نشيمن . ( 7 ) . مج : جهت . ( 8 ) . مج : گرديد . ( 9 ) . مج : « اسباب » ندارد . ( 10 ) . مج : زندگانى . ( 11 ) . مج : خود را از . ( 12 ) . مج : دايم . ( 13 ) . مج : در دربار پادشاهى و درگاه و الا به عجز و انكسار به سر مىبردند . ( 14 ) . مج : نيز . ( 15 ) . مج : آنها را نگه داشته ، در فرستادن مدد و . ( 16 ) . مج : « آن » ندارد . ( 17 ) . مج : و بنابر . ( 18 ) . مج : « درانى حاكم غوريان » ندارد . ( 19 ) . مج : آن سامان شخص زباندانى را با مراسله دوستانه . ( 20 ) . مج : ابراهيم خان و عجزهء آن ديار .