محمدتقى نورى

184

اشرف التواريخ ( فارسي )

انداخته ، امر اعلى نافذ گرديد كه جميع امرا و سران سپاه به تماشاى رئوس مرسوله مبادرت نموده « 1 » خود را نكوهش و سرزنش « 2 » نمايند . الحق ، وصول مژده [ اى ] چنين را در چنان « 3 » وقت بسيار به‌جا و موقع بود . « 4 » عموم سپاهى و لشكرى زبان به مدح و ثناى شاهزادهء مظفرلوا گشاده « 5 » ، به عجز خويش اعتراف كردند . فى الحقيقه ظهور اين معنى باعث غيرت و افزونى جرأت و جلادت سپاهيان شد . بنابر تعصب و هم‌چشمى عساكر مأمورين خراسان چنانچه بين الجمهور قاعده و متداول است ، همگى دل به جدال و قتال گروه ضلال بسته ، اگرچه در دعواى مواجهه « 6 » معذور بودند ، و ليكن در هنگام فرصت صرفه را از دست نداده ، گاه‌وبىگاه سپاهيانه با آن گروه گمراه در پرخاش و ستيز بودند . اعلى خاقان شاهنشاهى باقر خان را به اصناف « 7 » الطاف نامتناهى سرافراز و به انعام وافره و خلاع « 8 » فاخره ، بين الاكفاء ممتاز و فرمان لازم الاذعان مبارك مبنى « 9 » بر « 10 » كمال محبّت و نهايت شفقت به سرافرازى دوحهء حديقهء « 11 » سلطنت عظمى از مصدر حكمرانى صادر و با خلعت آفتاب طلعت « 12 » و چهار هزار تومان عراقى به جلدوى اين خدمت « 13 » از خزانهء عامره مرحمت شده و به جهت امرا و رؤساى لشكر نيز هريك به قدر حال انعام و خلعت « 14 » از خزانهء عامره مقرّر و معين گرديده ، باقر خان را مشمول احسان نمايان « 15 » فرموده ، رخصت انصراف به ارض ملايك مطاف ارزانى داشتند . مشاراليه « 16 » با نيل مرام از ركاب ظفر فرجام روانهء ارض ملايك مقام و در اواسط شهر رجب شرف‌اندوز ركاب شاهزادهء كامل نسب گرديده ، خلاع پادشاهى را با انعام و جلد و جايزهء

--> ( 1 ) . مج : مبادرت نموده به نظر امعان و يقين و چشم عبرت‌گزين درآورده . ( 2 ) . مج : سرزنش و نكوهش . ( 3 ) . مج : مژده چنينى در چنين . ( 4 ) . مج : بوده . ( 5 ) . مج : گشوده . ( 6 ) . مج : روبرو . ( 7 ) . مج : به صنوف . ( 8 ) . مج : خلعت . ( 9 ) . مج : « مبارك » ندارد . ( 10 ) . مج : در . ( 11 ) . مج : حديقه رشيقهء . ( 12 ) . مج : با خلعت فاخره . ( 13 ) . مج : اين فتح نمايان . ( 14 ) . مج : هركدام على قدر مراتبهم خلعت و انعام . ( 15 ) . مج : مشمول لطف و احسان . ( 16 ) . مج : باقر خان .