محمدتقى نورى
177
اشرف التواريخ ( فارسي )
صفوف قتال از جانبين آراسته و غبار جدال از طرفين به هوا خاسته « 1 » ، دليران اسلام و مجاهدان با ننگ و نام كه منتظر چنين روزى بودند و هميشه به آرزوى ملاقات مخالفان دين مبين و ملّت متين ، مانند شير شرزه « 2 » دندان به دندان مىسودند ، اكنون كه آنچه مىخواستند به راى العين مشاهده شد « 3 » ، آن را از مواهب غيبى « 4 » دانسته ، در كمال بىپروايى و نهايت بىاعتنايى از صفوف خويش با سيوف جانگزا رو به خصم تيره راى آورده ، چون طريقهء جنگ « 5 » روسيه و فرنگى آن است كه فوجفوج توپها را در پيش روى صفوف قرار مىدهند و خود در عقب يكديگر « 6 » ، همه دست در كمر ايستاده ، هنگام ضرورت به انداختن تفنگ بازو مىگشايند . « 7 » احيانا اگر از فوجى كه متعاقب هم ايستادهاند « 8 » ( 66 الف ) يك نفر بماند ، به « 9 » عقب رفتن و رو گردانيدن ، خلاف « 10 » آن گروه شقاوت نمون است . خلاصه بهادران قزلباش از ولوع كين « 11 » و پرخاش غافل از قاعده و قانون آن طايفهء اوباش و بىخبر از توپاندازى و آتشبازى آن جماعت بودند « 12 » بىمحابا با تيغهاى آخته و سنانهاى افراخته سررشتهء حزم و عنان اختيار را از دست داده ، به هيئت اجتماعى بر قلب كفرهء روسيه تاخته ، آن گروه مكروه كه مهيّاى رزم و كين و در مرصد « 13 » كمين بودند ، به يك بار دست به آتشبازى گشوده ، توپهاى آتشدم را به روى مجاهدين « 14 » ثابتقدم بسته ، كفرهء منحوس روس آتش مكر و غدر را به مرتبهاى برافروخته كه در حملهء اول خرمن عمر بسى از بهادران نامى را به آتش گلولهء توپ سوخته ، فوج ديگر بر اثر آن ، جمله بر آن بىدينان حمله آورده « 15 » ، نهال اقبال بسيارى از آن بدكيشان را از پا درافكنده « 16 » ، به آب و شمشير آتش بيداد آن
--> ( 1 ) . متن : خواسته . ( 2 ) . مج : مخالف دين حنيف و مذهب منيف . ( 3 ) . مج : مىسودند و معاينه بلامانع و حجاب به راى العين مشاهدهء ايشان شد . ( 4 ) . مج : و عطيه لاريبى . ( 5 ) . مج : مجادله . ( 6 ) . مج : روسيه و فرنگى با اهل اسلام قاعدهاى است كه فوج به فوج در پيش رو توپ و در عقب سر تفنگچى رديف همه . ( 7 ) . مج : در وقت ضرورت دست به تير و تفنگ گشاده دارند . ( 8 ) . مج : احيانا از هرفوج فى المثل اگر . ( 9 ) . مج : « به » ندارد . ( 10 ) . مج : خلاف قانون . ( 11 ) . مج : از سركين . ( 12 ) . مج : آن جماعت قلّاش . ( 13 ) . مج : مهياى كين و مستعد در مكمن . ( 14 ) . مج : مجاهدان . ( 15 ) . مج : بر اثر آن حمله بر آن بىدينان برده . ( 16 ) . مج : درآورده .