محمدتقى نورى
169
اشرف التواريخ ( فارسي )
گروه خذلان شعار از جا رفته ، از عرصهء « 1 » دغا روىگردان و از صف هيجا گريزان شدند . « 2 » چون صفوف تركمانيهء شوميه از « 3 » تهوّر و جلادت فيروزى نشان مانند « 4 » بختشان برگشته و پريشان « 5 » شد و لبّ لباب تيپ ايشان كه در كمين و منتهز فرصت و كين بودند ، به فرّ وجود و طلعت آفتاب نمود شهزادهء مظفر مسعود منهزم و خاك آن وادى از خونشان آغشته و رنگين گرديد ، به يك بار از معركهء كارزار روى برتافته باديهپيماى وادى فرار گرديدند . دلاوران « 6 » عرصهء نبرد در آن داروگير و زدوخورد ، چون بخت دشمن را برگشته و هنگامهء هيجا را از كشته پشته ديدند ، به بريدن رئوس و اضاعت دماء نفوس آن طايفهء منحوس پرداختند . و ريگ هامون را با تيغهاى زمرّدفام الماس دم ياقوترنگ و لعلگون ساختند . دامن دمن از خون ايشان عمّان و پشت ( 63 الف ) اتلال از كشته ابطال آن گروه بدفعال گران . در آن داورى اگر رستم و اسفنديار زنده شدندى پشت دست حيرت « 7 » گزيدندى و اگر سام و نريمان بودندى و « 8 » ملاحظهء چنين جلادت مىكردند « 9 » ، بر عجز خود اعتراف نمودندى . « 10 » خلاصه از باطن قدسى مواطن ائمهء معصومين - عليهم السلام - و معاونت جنود غيبى و معاضدت « 11 » لاريبى رايت اهل شقاق و عناد نگونسار و معادل پانصد نفر از مبارزين « 12 » آن گروه خاكسار در اصل معركه به ضرب شمشير مسلول و رمح مصقول و خنجر « 13 » آتشبار دليران كار و بهادران نصرتشعار به خاك هلاك و بوار افتاده و مساوى چهارصد نفر از متهوّران كارى آن طايفهء خذلان شعار به خم كمند دليران زورمند مقيّد « 14 » به قيد اسار گشتند و افواج منصوره به تعاقب هزيمتيان « 15 » پرداخته ، تا هفت هشت فرسخ زمين را از خون ايشان لالهگون و خاك دشت را آغشته به خون ساختند و اكثرى از « 16 » آن گروه در آن دشت بىآب از جدول « 17 » شمشير
--> ( 1 ) . مج : از معركه . ( 2 ) . مج : شده . ( 3 ) . مج : كه از . ( 4 ) . مج : بهادران فيروزى منش چون . ( 5 ) . مج : برگشته مشوش . ( 6 ) . مج : يكه تازان . ( 7 ) . مج : « حيرت » ندارد . ( 8 ) . مج : « بودندى و » ندارد . ( 9 ) . مج : نمودندى . ( 10 ) . مج : كردندى . ( 11 ) . مج : از امداد جنود غيبى و معاونت . ( 12 ) . مج : مبارزين نامى . ( 13 ) . مج : تيغ . ( 14 ) . مج : مغلول و مقيد . ( 15 ) . مج : متعاقب هزيمتان . ( 16 ) . مج : اكثر « از » ندارد . ( 17 ) . مج : در آن صحراى بىآب از دم .