محمدتقى نورى
139
اشرف التواريخ ( فارسي )
گلستان رى از نسايم بهار « 1 » مواكب پادشاهى چون روضه رضوان « 2 » شكفت ، نادر ميرزا و اخوان و اولاد او را احضار به حضور لامع النور فرموده « 3 » اولا « 4 » سبب قتل مجتهد مغفرتمآب ، ميرزا مهدى ، و بىاحترامى روضهء رضويه - على مشرفها آلاف التحيّه - را پرسيدند . « 5 » آن شقاوت مآل را « 6 » بهجز انفعال جوابى نبود . « 7 » از اينكه عيد اضحى « 8 » قريب بود ، در آن ايّام شريف طبع مبارك شاهنشاهى « 9 » اقبال به سياست آن بدسگال نفرموده ، امر به حبس فرمودند . « 10 » آنها را مجددا به « 11 » محبس بردند . از شخصى « 12 » ثقه استماع شد كه در هنگامى كه محبوسين را « 13 » از حضور اقدس ظلّ اللّهى بردند « 14 » ، نادر ميرزا ميرزا رضاقلى را كه به « 15 » منصب خان انشاى ديوان اعلى سرافراز بود و در مهمّات « 16 » ملكى و مالى و منصب خطير وزارت نيز دخيل بود و تقرّبى زياد در حضرت پادشاهى داشت « 17 » ، واسطه نمود « 18 » كه من چنان يافتم « 19 » كه قبلهء عالم نظر به مرحمتى كه دارند مىخواهند حكومت مشهد مقدس را به من مفوض و موكول فرمايند و ليكن چون اهل « 20 » آنجا چندان رضامندى « 21 » از من ندارند ، گاه هست بر من بشورند و قبول اين معنى را نكنند . اگر مراحم شاهنشاهى شامل شود ، در ولايت عراق ولايتى تفويض فرمايند بهتر خواهد بود . « 22 »
--> ( 1 ) . مج : از بهار نسايم . ( 2 ) . مج : پادشاهى گل گل . ( 3 ) . مج : احضار نموده . ( 4 ) . مج : « اولا » ندارد . ( 5 ) . مج : سبب قتل مرحمتپناه ميرزا مهدى و بىاعتنايى روضهء رضويه عليه آلاف و التحيه را استفسار فرمودند . ( 6 ) . مج : « را » ندارد . ( 7 ) . مج : نداشت . ( 8 ) . مج : عيد قربان و اضحى . ( 9 ) . مج : فى الحقيقه طبع اعلى اقبال . ( 10 ) . مج : شده . ( 11 ) . مج : در . ( 12 ) . مج : « شخصى » ندارد . ( 13 ) . مج : « را » ندارد . ( 14 ) . مج : ظل اللّه فى الارضين مرخص شده بودند . ( 15 ) . مج : به شرف . ( 16 ) . مج : سرافراز و در امور . ( 17 ) . مج : نيز دخل داشت و به مزيد تقرب از همگنان ممتاز بود . ( 18 ) . مج : نموده . ( 19 ) . مج : من مىدانم . ( 20 ) . مج : مردم . ( 21 ) . مج : دلخوشى . ( 22 ) . مج : گاه است كه بر من بشورند . اگر مكارم پادشاهى شامل حال من است در مملكت عراق ولايتى به من تفويض شود بهتر از آن است .