محمدتقى نورى
126
اشرف التواريخ ( فارسي )
گفت : چو « 1 » خواهد خدا سرنگونش كند * به كردار بد رهنمونش كند گفتم : اسباب « 2 » و اثاثهء سركار فيض آثار را چرا تصرف كردى ؟ گفت : از جبر بود كه مرد بىدين گردد احتياج باعث شد . ( 90 ) از « 3 » اين مقوله معاذير ناموجه « 4 » بسيار گفت . چون غرض اصلى تحقيقات « 5 » فرار كردن او بود كه بىزياد و كم « 6 » در وقايع تحرير شود « 7 » ، زياده متعرض نشد و ساير اولاد و « 8 » اخوان او ، از قبيل عباس ميرزا و ابراهيم ميرزا و سليمان ميرزا و محب قلى ميرزا و غيرهم كه ده نفر بودند ، در همانشب به سمت كلات ( 91 ) فرار نموده ، به فتحعلى خان جلاير ، حاكم آنجا ، « 9 » ملتجى شدند و به تعاقب آنها توقيع رفيع و الا به سرافرازى فتحعلى خان صادر شد كه آنها را به درگاه جهان [ پناه ] روانه سازد . « 10 » حاكم كلات امتثالا لامر الاعلى « 11 » ايشان « 12 » را محبوس و بنا به « 13 » سابقهاى كه فىمابين او و نادر ميرزا بود به اولاد [ و ] اخوان او رفتار خوشى ننموده ، « 14 » وقع و محلى بر آنها نگذاشت و اسب و يراق ايشان را گرفته ، محبوس و مقيّد « 15 » به انضمام عريضهء ضراعتآميز روانهء درگاه « 16 » معلّى نموده و رضاقلى ميرزا ، ولد شاهرخ ميرزا ، و مصطفى ميرزا ، ولد نادر ميرزا ، به « 17 » حرم محترم ملتجى شده ، فرصت بيرون رفتن نيافتند . بههرحال مجموع
--> ( 1 ) . مج : چه . ( 2 ) . مج : « اسباب و » ندارد . ( 3 ) . مج : و از . ( 4 ) . مج : غيرموجه . ( 5 ) . مج : به جهت تحقيقات . ( 6 ) . مج : بدون زياده و نقصان . ( 7 ) . مج : نمايد . ( 8 ) . ملك : « و » ندارد . ( 9 ) . مج : « حاكم آنجا » ندارد . ( 10 ) . مج : تعاقب آن توقيع لازم الاذعان رفيع و الا كه به سرافرازى فتحعلى خان حاكم كلات صادر شده بود ، رسيده . ( 11 ) . مج : لامره الاعلى . ( دور « الاعلى » خط كشيده شده است . ) ( 12 ) . مج : آنها . ( 13 ) . مج : بر . ( 14 ) . ملك : نه نموده . ( 15 ) . مج : او و نادر ميرزا بود به ولدان غير ملتجى او بعضى رفتارهاى ناهنجار كرده شرايط ميزبانى را به عمل آورده ، از دقايقات چيزى را باقى نگذاشت و خود را در زمرهء قوم لوط منخرط ساخت و اسب و يراق آنها را با محبوسين و . ( 16 ) . مج : دربار . ( 17 ) . مج : در .