محمدتقى نورى
122
اشرف التواريخ ( فارسي )
خلاف منقطع باشد . « 1 » به حسن عهد و موافقت خود را نگهدارى نموده باشيم . چون قبل از ورود نادر ميرزا رقم اشرف كه به سرافرازى نقد على خان صدور « 2 » يافته بود ، لازمهء تحذير و تخويف به عمل آمد كه اگر نادر ميرزا يا يكى از اولاد و احفاد او ، حتى از افشاريه ، از « 3 » آن سرزمين عبور نمايند ، آنها را مقيّد و مغلول نسازد و كيفيّت را معروض ندارد « 4 » ، ديگر به هيچ وجه « 5 » عذرپذيراى طبع مبارك « 6 » ( 46 الف ) نخواهد بود ، بنابر هراسى كه در دل نقد على خان و رؤساى اكراد مستولى شده بود ، همان ساعت كس تعيين نموده ، نادر ميرزا را با چند نفرى از اقارب او كه به او پيوسته بودند به طايفهء بزكى « 7 » سپرده و حقيقت و بيان واقع را « 8 » به سدهء سدره مرتبه « 9 » عرض نموده ، شاهزادهء جوانبخت شكر اللّه خان جليلوند ، كه جوان مستعد كاردان و از منتخب اخلاصكيشان اين دولت « 10 » جاويد بنيان « 11 » بود ، با فوجى از دليران كار مأمور « 12 » به اين خدمت و آوردن آن تيره روزگار شده ، آنروز را قطع مسافت نموده ، « 13 » در هنگامى كه : نهان شد چو « 14 » در چاه دلو آفتاب * به ماهى گرفتن سوى حوض آب پلنگان عرصهء نبرد ، سياه خيمهء آن « 15 » بيابانگرد را شكاروار در ميان گرفته ، دستگيرش كردند . اعمال قبيحه و افعال ذميمه آن نادان جاهل ديدهء بختش را از حليهء سعادت روشنايى عاطل و شآمت گيرودار « 16 » شومش خاطر شقاوت مآثر آن ميشوم را از صراط المستقيم رستگارى و راستكارى ذاهل ساخته ، مع ذلك نسبنامهء مفاخرت و منشور اصالتش به سبب ارتكاب امرهاى ناملايمى كه مرتكب شده بود باطل گرديد . خلاصه : چو « 17 » خورشيد زد پنجه بر پشت گاو * برآمد ز هامون خروش چكاو
--> ( 1 ) . مج : « ريشه خلاف منقطع باشد » ندارد . ( 2 ) . مج : شرف صدور . ( 3 ) . مج : حتى افشاريه كه در . ( 4 ) . مج : نمايند و مقيد و مغلول نشوند و يا اينكه كيفيت مراتب را عرض ننمايند . ( 5 ) . مج : « به هيچوجه » ندارد . ( 6 ) . مج : طبع شرف . ( 7 ) . ملك : بيزكى . ( 8 ) . مج : حقيقت را بيان واقع . ( 9 ) . مج : مرتبه و الا . ( 10 ) . ملك : « اين دولت » ندارد . ( 11 ) . مج : جاويد اركان . ( 12 ) . ملك : مأمو . ( 13 ) . ملك : « نموده » ندارد . ( 14 ) . مج : چه . ( دور كل بيت خط كشيده شده است . ) ( 15 ) . مج : آن سرگشته . ( 16 ) . مج : گيردار . ( 17 ) . مج : چه .