محمدتقى نورى

120

اشرف التواريخ ( فارسي )

شادمانى و كوس عشرت را بلندآوازه و رسم و آيين كيانى را از بلندنامى خويش تازه ساخته ، راقم حروف را « 1 » مأمور به تحرير عريضهء مشعر بر « 2 » فتح ارض فيض‌نشان به درگاه جهان‌پناه شاهنشاه جم جاه « 3 » و ترقيم مراسلات به شاهزادگان والاشأن و اصدار ارقام قضا نظام « 4 » به امرا و امناى دولت جاويد مقام « 5 » و بيگلربيگيان و حكّام مملكت « 6 » خراسان فرمودند . « 7 » تخمينا « 8 » در ظرف دو ساعت تمامى نوشتجات و ارقام كه به امصار و اقطار نامزد « 9 » شده بود ، به اختتام رسانيده به مهر مهر آثار « 10 » مبارك مزيّن و در « 11 » همان روز مصحوب « 12 » مسرعان صبا حركات نمونه و يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ ( 88 ) روانهء دربار جهان‌مدار شهريارى و ساير ولايات ساخته « 13 » و « 14 » آن‌روز ارقام مطاعه به هرمحل « 15 » كه مظنّه عبور نادر ميرزا مىرفت « 16 » و مفرّ « 17 » آن تيره رأى سست‌بنياد به نظر مىآمد ، از محال متعلقهء « 18 » نقد على خان زعفرانلو و فتحعلى خان جلاير حاكم كلات و لطفعلى خان چپشلو حاكم دره جز ، « 19 » شرف نفاذ ( 45 ب ) يافت « 20 » كه چنانچه نادر ميرزا و اولاد و اخلاف او از هر « 21 » سرزمين عبور نمايند و اهل آنجا گذارند كه بيرون بروند ، « 22 » در عوض هريك از آنها « 23 » هزار نفر از اهل « 24 » آن ولايت عرضهء شمشير نكبت « 25 » و آويزهء دار عبرت خواهد شد . « 26 »

--> ( 1 ) . مج : « را » ندارد . ( 2 ) . مج : « مشعر بر » ندارد . ( 3 ) . مج : پادشاه عالميان . ( 4 ) . مج : مراسلات و ارقام قضا نظام به شهزادگان والاشأن و . ( 5 ) . مج : جاويد اركان . ( 6 ) . مج : ممالك . ( 7 ) . مج : گرديده . ( 8 ) . مج : تخمينا نيم ساعت از روز گذشته افتتاح تحرير فتحنامجات شگرف شده ، به عنايت حضرت آفريدگار و ميامن اقبال و الطاف شهزاده كامكار . ( 9 ) . مج : اقطار ولايات مأمور . ( 10 ) . مج : « مهر آثار » ندارد . ( 11 ) . مج : « در » ندارد . ( 12 ) . مج : « مصحوب » ندارد . ( 13 ) . مج : شده . ( 14 ) . مج : « و » ندارد . ( 15 ) . مج : به محالى . ( 16 ) . مج : « مىرفت » ندارد . ( 17 ) . مج : و محل اعتماد و . ( 18 ) . مج : سست‌بنياد بود ، از قبيل . ( 19 ) . مج : درجز . ( 20 ) . مج : يافته . ( 21 ) . مج : « اولاد » ندارد و اخلاف و اسلاف او در آن . ( دور « اسلاف » خط كشيده شده است ) ( 22 ) . مج : عبور نمايند و مقيد نشوند . ( 23 ) . مج : ايشان . ( 24 ) . مج : « از اهل » ندارد . ( 25 ) . مج : عبرت . ( 26 ) . مج : نكبت خواهد گرديد .