محمدتقى نورى
114
اشرف التواريخ ( فارسي )
سردار سراسيمه سوار شده ، در عين زدوخورد و طريد نبرد « 1 » به ركاب نصرت انتساب رسيده ، چون جاى نصيحت نماند ناچار به مجادله تن داده : « 2 » چون كار ز « 3 » دست شد چه چاره * چون تير ز شست « 4 » شد چه تدبير شهزادهء نامدار در آن شب تار در اصل وسط معركهء كارزار قرار گرفته ، سواران متواتر به سنگرهاى محمّد اسحاق خان سردار و محمّد خان بيگلربيگى و امير اسماعيل خان قاينى و امير گونه خان ايلخانى و سركردگان طبسى و ترشيزى و ساير سركردگان خراسانى روانه و آنها را مأمور « 5 » به يورش فرموده كه از چار طرف رو به شهر آورده ، هركدام كه در يورش اهمال و امهال « 6 » نموده ، كوتاهى و تهاون « 7 » از ايشان صادر « 8 » شود ، هرآينه گردنشان « 9 » عرضهء شمشير امتحان خواهد بود و خود به نفس مبارك « 10 » سبك عنانى كرده ، از نهايت پردلى و جلادت تا دم خندق عنان بازپس نكشيدند . « 11 » امرا و خوانين و غلامان و غازيان كه پروانهسان در دور شهزادهء ظفر همعنان مجتمع بودند ، همگى بنابر متابعت جلوريز خود را به تخته پل رسانيده و « 12 » تفنگچيان آتشدم و زنبوركچيان فيروزى قدم كه پياده در جلو بودند به يك بار شليك نموده ، از تخته پل گذشتند و به ضرب قنداق تفنگ و خنجر ، اهل شهر و مستحفظين دروازه را با جمعيّت آنها مغلوب و « 13 » برداشته داخل دروازه كردند و « 14 » اكثرى از اهل دروازه ما بين تخته پل و شير حاجى و قلعه قتيل و دستگير و جمعى كثير در آن ورطهء هولناك و شب تاريك لگدكوب و اسير سرپنجهء تقدير گرديده ، در ساعت كرناچيان بر « 15 » سر دروازه چون اسرافيل به آسمان عروج كرده ، نقارهچيان نقارهء بشارت و دولت را « 16 » به نام همايون شهزادهء
--> ( 1 ) . مج : طريد و نبرد . ( 2 ) . مج : درداده . ( 3 ) . ملك : « ز » ندارد . ( 4 ) . متن : شصت . ( 5 ) . مج : امر . ( 6 ) . مج : سستى . ( 7 ) . مج : تهاونى . ( 8 ) . مج : ظاهر . ( 9 ) . مج : گردن ايشان . ( 10 ) . مج : نفيس . ( 11 ) . مج : نكشيد . ( 12 ) . مج : « و » ندارد . ( 13 ) . مج : « مغلوب و » ندارد . ( 14 ) . مج : كرده . ( 15 ) . مج : از . ( 16 ) . مج : نقارهء دولت .