محمدتقى نورى
105
اشرف التواريخ ( فارسي )
بود ، ازين جهت « 1 » يورش و سيبه پيش بردن در عقدهء تعويق مانده است . « 2 » عذر آنها « 3 » پذيراى طبع شهزادهء نصرت لوا شد و « 4 » عنان عزيمت به سنگر جديد كه محل اقامت غازيان ركابى بود معطوف فرموده « 5 » ، آنروز همگى همّت را ( 40 الف ) به تسخير شهر « 6 » مصروف و جميع سنگرها و سيبهها را به نظر امعان و ايقان درآورده ، غازيان را فوجفوج جابهجا نموده ، هر كدام را به نوازش و انعامى درخور و شايسته مخصوص و تمامى را دلگرم خدمتگزارى « 7 » فرمودند و در همان روز از هرطرف امر به تطاول لشكر نصرتاثر رفت و « 8 » آغاز ستيز و آويز كردند . « 9 » نادر ميرزا از ورود سعادت نمود « 10 » شهزادهء جوانبخت باخبر شد . « 11 » آن اميدى كه از برخاستن « 12 » امرا و واگذاشتن محاصره « 13 » به علت سرما داشت بالمرّه مبدّل به يأس گرديده « 14 » تزلزل « 15 » تمام به حال آن شقاوت فرجام و اهل شهر از خاص و عام راه يافته ، به نوعى بىدست و پا شدند كه فوقى « 16 » بر آن متصور نشد « 17 » و دانستند كه بهجز تسليم چاره نخواهد بود . امرا و لشكر را كه « 18 » از ورود شهزادهء اعظم ، اعتضاد و قوّتى تازه و اعتماد و اطمينانى بىاندازه حاصل آمد به خاطرجمعى تمام و اميدوارى لاكلام در تضييق محاصره و انسداد طرق متردّدين شهر پرداخته « 19 » ، روز و شب در اطراف شهر سپاهيان « 20 » را به گزمه واداشته ، به طريقى كه طاير خيال را
--> ( 1 ) . مج : از اين جهت الى حال . ( 2 ) . مج : تعويق افتاد . ( 3 ) . مج : امرا . ( 4 ) . مج : ظفر انتما شده . ( 5 ) . مج : شده . ( 6 ) . مج : تسخير ارض ارم نظير . ( 7 ) . مج : و انعام اختصاص و دلگرم خدمتگزارى و جاننثارى . ( 8 ) . مج : صادر شده . ( 9 ) . مج : كردهاند . ( 10 ) . مج : ورود ميمنت مورود . ( 11 ) . مج : مستحضر شده . ( 12 ) . متن : برخواستن . ( 13 ) . مج : امرا و گذشتن از سر قلعه . ( 14 ) . مج : بالمرّه مأيوس شده . ( 15 ) . متن : تذلزل . ( 16 ) . مج : شقاوت مآل و شهريان راه يافته به نوعى دست و پا را گم كردند كه مزيدى . ( 17 ) . مج : نبود . ( 18 ) . مج : « را كه » ندارد . ( 19 ) . مج : اعظم در ارض خلد توام خاطر قوى و فراغ دل و اطمينان تام و تمام حاصل شده ، به خاطرجمعى ما لا كلام در مقام محاصره و اهتمام آن درآمده به انسداد طرق و قطع راه مترودين پرداخته ، ( 20 ) . مج : روز و شب از سنگر به سنگر سواره و پياده .