محمدتقى نورى

103

اشرف التواريخ ( فارسي )

آن باد فضول متردّدين و قاطنين آن محل به زاويهء خمول بايد به سر برند . از آن خنك‌تر و ناهنجارتر در همه عالم بادى نخواهد بود و اسم آن محل « دزباد » ( 84 ) است . « دز » در اصطلاح فرس قلعه را گويند « 1 » آن باد در آنجا محبوس است و گاهى چنين بىاعتداليها مىنمايد . « 2 » خلاصه هرچه در هوا برف و باران بعد از طوفان نوح اندوخته شده بود ، در آن شب ايثار نمود . به بدترين وجهى آن شب را در آنجا روز كرده ، صباح كه در هوا اعتدالى به هم رسيد در آن بيابان كه هرقدمش نمونه‌اى از دركات سقر بود بر روى برف رهنورد و به ساحت منزل شريف‌آباد كه در جنب آن وادى مظلم ، جنّت جاويد و باغ ارم است رسيده ، هركدام جانى از نو يافته ، تا آنجا شهزادهء نصرت‌لوا تخت روان را نشيمن و مركوب فرمودند و از آنجا عارج خانهء زين و حلقه ركاب را تزيين داده ، ( 39 ب ) سارى روى زمين شدند . ميل خاطر اشرف به شكار كبك بود و در دامان كوه برف بسيار آمده بود ، سواى آنچه با قوش و باز صيد و به سرپنجهء شكارافكنى شاهزاده به قيد آمد ، سواره و پيادگان نيز كبك بسيارى گرفته ، به نظر انور رسانيدند و هريك به انعام و جايزهء موفور مسرور گشته ، شب در قلعهء شريف‌آباد به سر برده شد و در كمال خوشى گذشت كه گويا مدت العمر به آن نسق نگذشته بود . « 3 » آرى ، هجران كشيده داند قدر وصال ياران

--> ( 1 ) . مج : از قرارى كه استماع مىشود يكى از حكماى پيشينيان كه ان شاء اللّه تعالى هرگز روز خوش نبيناد [ متن : نه بيناد ] و در بساط بهشت ننشيناد ، [ متن : نه نشيناد ] در آن كوه كه تا آنجا قريب به نيم فرسخ است ، قلعه از طلسم ساخته كه اكثر اوقات چه در زمستان و چه در تابستان باد عنيفى از آنجا حركت و تقريبا دو فرسخ عرض و هفت هشت فرسخ طول آن بيابان را احاطه مىكند كه همه فصول در حين تحريك آن باد فضول مردم به زاويهء خمول بايد به سر برند و از آن خنك‌تر و بىمزه‌تر در عالم بادى نيست . و اسم آن دزباد است كه در اصطلاح فرس قلعه را مىگويند و . ( 2 ) . مج : همچنين بىانداميها را مىكند . ( 3 ) . مج : خلاصه در آن شب هرچه برف و باد و باران كه در هوا بود ، بر زمين ريخته به بدترين وجهى آن شب را روز و صباح آن هوا به قدرى اعتدال به هم رسانيد كه از آنجا در روى برف گذشته ، از سامان آن بيابان كه هرقدمى نمونه دركات سقر است ، رهنورد شده ، به ساحت شريف‌آباد كه در جنب آن جنت جاويد و باغ شداد است رسيده هركدام جانى از نويافته تا آنجا شهزاده ظفر انتما در تخت روان سوار بودند و از آنجا عارج خانه زين و سارى روى زمين شده ، طرح شكار كبك انداخته به شكار شتافته‌اند چون در دامان كوهسار برف بسيار انبار شده سوار و پياده با قوش و باز شكار بسيار كرده به نظر انور رسانيده انعام يافته‌اند . و شب بار اقامت در قلعه شريف‌آباد گشوده شده ، اين‌قدر خوش گذشت كه گويا در مدت عمر به آن خوشى نگذشته باشد .