محمدتقى نورى

101

اشرف التواريخ ( فارسي )

الحاصل آن شب كه شب يلدا بود و اول زمستان هوا را اعتدالى در مزاج بود و به خرّمى و خوش‌وقتى گذشت . صباح آن در هنگام انتقال كوكبهء اقبال در هوا ابرى حادث و پريشانى خاطر را باعث آمد . هنوز تقريبا دو فرسخ از راه قطع نشده بادى در نهايت خنكى وزيدن آغاز نمود ، مخلوط به اقطار باران . چندى بدين روش گذشت و رفته‌رفته شدّتى در باد و باران به هم رسيد ، به حدّى كه ملبوسات متعدّده كه در سفر زمستان به كار است و استعمال مىشود تمامى از باران‌تر و آن باد عنيف هم هرلحظه شديدتر . القصه « 1 » چون بناى توقف در دزباد « 2 » بود ، ناچار سواران زور به اسب آورده ، بناى تاختن « 3 » گذاشتند و « 4 » هرچند پيش‌تر مىرفتند باد سخت‌تر « 5 » و باران تندتر مىآمد ، « 6 » به نوعى كه از شدّت باد و صاعقه و كثرت برف و دمه « 7 » ، عنان اختيار از دست هريك رها ، بعضى طريق و برخى رفيق را « 8 » گم كرده هركس به طرفى رفته بود و در آن حال سرما و باد و صاعقه اصلا تأثيرى به حال شاهزادهء سكندر خصال راه نيافته ، با جمعى از خدام و ندمايى كه به ضرورت « 9 » در ركاب و الا مانده و تمامى چون صورت بىحس و حركت و مانند هيولا در صورت مانده بودند ، اصلا « 10 » قدرت بر مكالمه نداشتند . در اين صورت از آتش صحبت اشعار به دفع برودت

--> ( 1 ) . مج : از طرفين نهرهاى آب كه از اصل بقعه جارى مىگرديد در دو طرف روان بوده و تا اول خيابان چند جا حوض‌هاى سنگين هشتى بسيار خوب و آبشارهاى مرغوب كه به جهت [ متن : جهة ] ارباب سليقه بسيار مطلوب است با عمارات و غرفه‌هاى [ متن : غرفهاى ] عالى واقع است و در سمت چپ بقعه كه نقش پاى مبارك حضرت امام همام على بن موسى الرضا - عليه السّلام - و بوسه‌گاه كافه انام است حوض عميقى دارد كه كوثرش مىنامند ، فى الحقيقه كوثر نمونه [ اى ] از آن و جنت گوشه‌اى از آن مكان نزهت‌نشان است . بقعه و حوض و عمارات فى الجمله آبادى دارد و ليكن خيابان و درختان به قدر يك ميدان باقى است و باقى اكنون خراب است . الحاصل آن شب كه شب يلدا و چله زمستان بود ، هواى زلال معتدل ملايم و بسيار پاكيزه و به غايت خرم بود . صباح آن در وقت انتقال كوكب اقبال هوا اندكى تيره شد و هنوز تخمينا دو فرسخ راه طى نشده بود كه باد خنكى حركت كرده و قطره‌قطره باران هم با باد آميخته بنا را به بىمزگى گذاشت رفته‌رفته كار به جايى رسيد كه برودت از تكمه و كليجه گذشته ، به اندام سرايت كرد . بازار پوستين و باشلق رواج گرفت و آن هم از تطاول باد عنيف ممكن نبود چون آن شب . ( 2 ) . متن : ديزباد . ( 3 ) . مج : بنا را به يورتمه و تاخت . ( 4 ) . مج : « و » ندارد . ( 5 ) . مج : ستخر . در حاشيه تصحيح شده . ( 6 ) . مج : مىبود . ( 7 ) . مج : برف و باران و دمه . ( 8 ) . مج : از دست آنها بيرون شده ، يكديگر را . ( 9 ) . مج : مجبورا . ( 10 ) . مج : مانده و همان قالب روى اسب و چون صورت مقوا بودند و .